خاطرات خانواده (شاد ) ما

مراسم عروسی جابر هاولادر!

سرآغاز کلام با نام زیبای حق؛

 

از هنگامی که ما پا به دیار غربت گذاشته ایم؛ امشب اولین شبی بود که در یک عروسی شرکت می کردیم. البته ما نوامبر گذشته به ایران رفتیم تا در مراسم عروسی محمد آقا ( برادر عطیه خانم ) شرکت کنیم و خوب البته این یک استثناء بود. در مدت قریب به ۶ سالی که ما به اینجا کوچ کرده ایم؛ تعداد زیادی از اقوام ما شامل عموزادگان ؛ عمه زادگان؛ دایی زادگان و خاله زادگان و کلی اقوام دور دیگر ؛ در ایران به خانه بخت رفتند و ما به خاطر بعد مسافت شرکت در همه آن مراسم ها را از دست دادیم. به همین دلیل شرکت در عروسی جابر از دو جهت برای ما مهم بود:

۱ - این اولین تجربه حضور ما در مراسم عروسی یک زوج غیر ایرانی بود.

۲ - ما شش سالی بود که در هیچ عروسی شرکت نکرده بودیم.

 

البته سال گذشته به عروسی یکی از همکاران ایرانی شرکت دعوت شده بودیم ولی از قضای حادثه ؛ آنروز مصادف با جشن میلاد با برکت حضرت مهدی (ع) در مسجد امام علی (ع) بود و به همین خاطر ترجیح دادیم به مسجد برویم تا به عروسی!

 جابر مسلمان و سنی مذهب می باشد. در مراسم عروسی او برخی دیگر از همکاران شرکت و نیز اعضای خانواده آنها هم بودند. امیدوارم که بعدها فرصتی دست بدهد و قدری هم راجع به فرهنگ عروسی در این دیار بنویسم. بقیه مطلب را از روی عکسها بخوانید:

 

همکاران شرکت به همراه اعضای خانواده. همکاران مجرد بر سر یک میز دیگر نشسته بودند.

 

 اعضای سینیور خانواده شاد

Jaber and his wife

 عروس و داماد

 People taking photo

 خیلی ها مانند من از عروس و داماد عکس گرفتند

Lady in Pink is Jaber's sister

 خواهر جابر ( سمت راست ) به هنرنمایی به اتفاق یکی از دوستانش پرداخت. 

 Amir Hossein took this photo

 این عکس را علیرضا انداخته است.

 Jaber and his members of family

 خانواده جابر؛ هیچیک از اعضای خانواده عروس در کانادا نیستند!

 We and Jaber

 عکس یادگاری خانواده شاد ما با عروس و داماد. این عکس را امیرحسین انداخته است

Quad's Fellows

 عکس دسته جمعی همکاران شرکت کواد اینفوتک با عروس و داماد. امیرحسین این عکس را انداخته است

 We the happy family

 به رسم همیشگی اعضای خانواده شاد؛ یک عکس دسته جمعی گرفتند

 Some Quad's Fellow

 از راست به چپ: خانواده پژنگ - صراف و خادمی

با یاد حق شاد باشید

علی خادمی

خانواده شاد

Ali Khademi

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        ۱۳۸٦/۱٢/٢۸ - عباسعلی خادمی

تقدیر الهی ، اغنیا، فقرا

سرآغاز کلام با نام زیبای حق؛
۱ - مقدمه: به خوبی در خاطرات دوران کودکی که بسیار دلم برای آنها تنگ شده است؛ به خاطر دارم که در ماه محرم ؛ مرحوم پدرم حاج محمدعلی خادمی در تکیه ای که در کارگاه خود برای عزای امام حسین مجلس عزا برپا می کرد و سخنرانان مختلف می آمدند و برای مردم عزادار سخنرانی می کردند؛ من هم که شاید هشت سال بیشتر نداشتم در پای منبر می نشستم به سخنرانی گوش می دادم و در پایان هم در پاسخ به دعای سخنران همه آمین می گفتیم.
خوب به خاطر دارم که یکی از سخنرانان ( در ۳۰ سال پیش) می گفت خدایا از لطف خودت دارویی را برای این بیماری مهلک سرطان در اختیار این بندگانت قرار بده.
 
۲ - این دنیا دار مکافات نیست بلکه دار امتحان است. این سنت خداوند است که بندگان خود را به خیر و شر؛ به خوبی و بدی؛ به فقر و ثروت ؛ و به بیماری و تندرستی بیازماید تا ببیند که آنها چگونه رفتار می کنند. این سنت تا آنجا که عقل ناقص من می رسد کوچک و بزرگ و گناهکار و غیر گناهکار را نمی شناسد.
 
۳ - پریروز شیندم که دختر یکی از افراد سرشناس ( آقای علی لاریجانی؛ عضو شورای امنیت ملی و جدیدا نماینده دوره هشتم) در عنفوان جوانی ( هنوز به ۳۰ نرسیده‌) در حالی که می توانم تصور کنم در شرایط بسیار مطلوبی رشد و نمو کرده ؛ دچار سرطان خون شده است. این دقیقا در حالی بود که چند روزی در نفس خودم و با خودم در جدال بودم که خدایا چگونه است بعضی ها مرتبا به چراغ سبز می خورند و بعضی مرتبا به چراغ قرمز. چرا بعضی ها به هرچیز دست می زنند طلا می شود و چر بعضی ها به هر چیزی دست می زنند جز پوچی نتیجه ای ندارد و در این جدال خود را و نعمتهای بیشماری را که خداوند به من عطا کرده است به یاد می آوردم تا نکند از خط خارج شوم.
این را یادآوری کنم اصلا فکر نمی کردم و نمی کنم که امثال علی لاریجانی در مسیر زندگی مرتبا به چراغ سبز خورده اند ولی خوب انسانهای زیادی هستند که تو آنها را نمی شناسی و شاید می شناسی و می توانی تصور کنی چگونه اگر نه هرگز بلکه به ندرت مجبور شده اند برای چراغ قرمز ؛ نیش ترمزی بزنند.
شنیدن این خبر اول از همه مرا به یاد آن سخنران انداخت. او در آن هنگام می دانست که چه دعایی باید بکند ولی بعد از این مرا به یاد جدال درونی ام انداخت. برگی برنده برای جناحی که می گفت سخت نگیر چراغ قرمز برای همه هست! همانطور که گفتم اگر این جوان سرطان گرفته است نه به خاطر مرفه بودن است و نه به خاطر اینکه پدر و خویشاوندان او چه کسانی بوده یا هستند. بحث بر سر خوبی یا بدی اشخاص نیست و من نمی گویم که مکافات پس می دهند. این سنت خداوند است و هرچیز نزد خداوند به اندازه است.
 
۴ - و جدالی جدید: از آن روز جدال جدیدی شروع شده است. جناح دیگر یک معبر جدید برای خود درست کرده است. آیا در میان این به قول تو آزمایشها؛ شرایط فقیر و غنی یکسان است؟ همین خانواده را در نظر بگیر. آیا شرایط دکتر و دارو و حمایت هایی که از این خانواده می شود با دیگر خانواده ها یکسان است؟ فکر نمی کنم....
 
۵ - دعا: خدایا ما به آنچه که به رسولت نازل کرده ای و به ملائکه و سایر رسولان ایمان آورده ایم و گفتیم شنیدیم و اطاعت کردیم. حمد و ثنا فقط مخصوص تو است و ما را از عذابت نگاه دار. خدایا تو هیچ نفسی را به بیشتر از آنچه که در وسع او است؛ مکلف نکرده ای و هرچه را که بدست آورده است چه خوب و چه بد برای همان نفس است. خدایا ما را به خاطر فراموشی و خطا مواخذه نکن و چیزی را که به گذشتگان ما تحمیل کردی بر ما تحمیل نکن و همچنین چیزی را که بیشتر از تحمل ما است ؛ به ما تحمیل نکن . از گناه ما در گذر و ما را در رحمت خودت قرار بده . بدرستی که تو مولای ما هستی و ما را در مقابل کافرین یاری فرما. (خدایا همچنین لطفا داروی سرطان را هم در اختیار همه قرار بده و ما را از امراض و نقصان بدور نگاه دار)
 

تذکر: نگارنده لازم می داند تا شما را از این توهم که او مدتها است پشت چراغ قرمز مانده است؛ خارج کند. تنها نکته ای که مرا آزار میدهد بوق زدن سایر رانندگان محترم است که با سرعتی بیشتر به پیش می روند تا بلکه به چراغ سبز بعدی برسند و البته مرتبا برای سایرین بوق می زنند که ما داریم تند می رویم! به بیان خیلی فارسی تر منظورم کسانی است که خداوند به آنها تمکن مالی بیشتری داده است تا ببیند چکار می کنند ولی آنها به ابراز تفاخر (بوق زدن) برای دیگران می پردازند. خدا همه را هدایت کند.


با یاد حق شاد باشید
علی خادمی

خانواده شاد

Ali Khademi

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        ۱۳۸٦/۱٢/٢۸ - عباسعلی خادمی

بشارت بر شما به خاطر اتمام محرم و صفر

سرآغاز کلام با نام زیبای حق؛
محرم و صفر؛ ماه عزای ما شیعیان است. در این ماه خاندان نبوت در حزن و اندوه فراوان است. من حلول ماه ربیع الاول و اتمام محرم و صفر را به ابا صالح المهدی و همه شیعیان تبریک می گویم. نمی دانم آیا تا سال آینده هستیم تا شاهد ربیع الاولی دیگر باشیم؟
 
با یاد حق شاد باشید

خانواده شاد

علی خادمی

Ali Khademi

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        ۱۳۸٦/۱٢/۱٩ - عباسعلی خادمی

سردترین شب زمستانی و فیلم سنتوری!

سرآغاز کلام با نام زیبای حق؛


در اخبار شنیدم که امشب سردترین شب زمستان است. هم اکنون دمای هوای خیابان -۲۰ است و با باد سرد برابر -۳۰ می شود.


ما امشب فیلم سنتوری را هم دانلود کرده و تماشا کردیم. خداوند به مخترع اینترنت خیر بسیاری بدهد. راستی که سنتوری چه فیلم بی خودی بود! من نقاد سینما نیستم ولی به نظر من تمام کسانی که وقت خود را برای دیدن این فیلم تلف کردند؛ هیچ اطلاع و پیام جدیدی را دریافت نکرده اند.

فیلم راجع به شخصی به نام علی سنتوری است که از خانواده مذهبی خود طرد شده است و به علت سیاست های فرهنگی دولت نمی تواند مهارت خود را به صورت قانونی و رسمی عرضه کند. چیزی که با توجه به وجود این همه سی دی و نوار رنگ و وارنگ در بازار موسیقی اصلا درست به نظر نمی رسد.

اما داستان عاشق پیشگی یک دختر به علی و داستان عشق داغ ولی زودگذر وی و تمایل او به سمت شخص دیگری؛ این هم چیز جدیدی نیست. همه این داستانها را می دانند و بهتر از آنها را بلد هستند. تصویری که فیلم از خانواده مذهبی علی سنتوری ارائه می دهد نیز تصویر دقیق و کاملی نیست. این کلیشه می تواند در هر خانواده ای چه متول و چه دین گریز وجود داشته باشد. به نظرم آنچه که باعث شد این فیلم اینقدر مورد توجه بازار سیاه قرار گیرد؛ دین گریزی مردمی بود که دوست دارند مدرکی برای دین گریزی خود ارائه دهند.

اما صحنه های نکبت بار اعتیاد علی سنتوری نیز داستان جدیدی نیست چرا که بسیاری از خانواده های ایرانی به طور ملموس زجر آنرا کشیده اند.

 نکته بسیار جالب در این فیلم مهاجرت به کانادا بود. خیلی برای من جالب است که این همه مهاجرت به خارج صورت می پذیرد ولی گیر داده اند به کانادا. سریال راه بی پایان هم که از IRIB2پخش میشود دارای کاراکتری است که مهندس کامپیوتر است و انگار که کانادا خانه خاله است و یک روز تصمیم می گیرد برود و یک روز به خاطر عشق تصمیم به ماندن می گیرد.

از همه اینها که بگذریم تعجب من از کارگردان و تهیه کنند این فیلم است. این آقای داریوش مهرجویی انگار که تازه از کره مریخ به زمین آمده و راست افتاده توی ایران. انگار خط قرمزهای نظام را نمی داند. اصلا نمی دانم چرا باید ساختن همچین فیلمی باید برای او انگیزه باشد؟ اصلا چرا نمی رود مثل سایر کارگردان برجسته ایران! مانند کیارستمی و مخملباف فیلم در کشورهای دیگر بسازد؟ چرا به جای همکاری با هنرپیشه های گمنام ؛ نمی رود و با هنرپیشه های ترگل ورگل خارجی کار کند؟ چرا روز اول فکر نکرده بود فیلمهای هالیوودی یکشبه به بازار سیاه وارد می شوند؛ فیلم او نیز که هیچ چفت و بستی ندارد؛ جای خود دارد. ای کاش یکروز می توانستم خودم از داریوش مهرجویی این سوالات را بپرسم و جواب را از دهان او بشنوم.

برای من همواره یک سوال وجود داشته است. چطور است که یک فیلم درست در لحظه اکران و یا پس از اکران توقیف می شود. مگر هیچ ممیزی در وزارت ارشاد وجود ندارد؟ چرا با وجود این همه فیلتر در وزارت ارشاد؛ باز هم یک فیلم در این مرحله توقیف شده و به خاطر همین توقیف؛ استقبال کم نظیری از آن در بازار سیاه می شود؟ آیا این استقبال در بازار سیاه جامعه اسلامی نشانه چیست؟ عدم اعتماد مردم به نظام؟ دین گریزی؟ به کرات پیش آمده است که یک فیلم تمام مراحل قانونی را طی کرده و پس از نمایش به دلیل اعتراض گروههای مختلف ( عموما منتسب به مذهبی رادیکال) توقیف شده است. آیا این نشان دهنده عدم هماهنگی ما بین وزارت ارشاد و این ارکان نا پیدا نیست؟

راستی اگر این فیلم یک تغییر کوچک می کرد و در ابتدای آن گفته میشد که این فیلم دردوران سلطنت خاندان پهلوی رخداده است؛ آیا باز هم توقیف می شد؟ راستی چرا آستانه تحمل نظام اسلامی در اینگونه از موارد اینقدر کم است؟

از اینها که بگذریم من و همسرم پس از تماشای این فیلم خیلی راجع به این نکته که چگونه فرزندانمان در دام اعتیاد نیافتند؛ صحبت کردیم. عبرت آموزی و آینده نگری بسیار در قرآن مورد توجه گرفته است. من دعا می کنم که خداوند فرزندان ما از شر هرگونه دام نگاه دارد.


با یاد حق شاد باشید

خانواده شاد

علی خادمی

Ali Khademi

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        ۱۳۸٦/۱٢/٩ - عباسعلی خادمی

خانه دار شدن!

سرآغاز کلام با نام زیبای حق؛
 
 

۱ ) این وبلاگ حیاط خلوت من است. ویزیتوری ندارد و من آزادانه ( و شجاعانه ) نظراتم را در این حیاط خلوت فریاد می زنم!

۲ ) برخی از دوستان در لفافه گفته اند اینقدر از جزئیات زندگی ات ننویس. شاید منظور آنها این باشد راجع به خودت هرچقدر می خواهی بنویس ولی اسمی از دیگران نبر و یا عکسی از آنها نگذار. در جواب این دوستان باید بگویم که اولا ما (ایرانی ها) آنقدر به زندگی دیگران سرک می کشیم و راجع به زندگی دیگران صحبت می کنیم و نظر می دهیم و نقد می کنیم ( بخوانید غیبت می کنیم) که حد و حسابی ندارد. حالا چگونه است که این حیاط خلوت مسئله ساز می شود؟ ثانیا......

۳ ) مقدمه : دوستانی که مرتبا از حیاط خلوت من دیدن می کنند ! این عکس را به خاطر دارند:

 

 این عکس را در جریان دید و بازدیدهای نوروز ۱۳۸۶ در ساختمان وینفورد انداختیم. در آن زمان ما ۶ ماهی بود که از ساختمان وینفورد رفته بودیم ولی شمار زیادی از دوستانی که در این عکس می بینید ( و نمی بینید ) همچنان در ساختمان وینفورد بوده اند.

۴ ) اصل مطلب : از تاریخ این عکس حدودا ۱۱ ماه می گذرد و در طی این مدت دوستان بسیاری ( شیدایی ؛ شفیعی ؛ وهابیان ؛ نعیما ؛ اکبری ) به لطف خداوند اقدام به خرید خانه کرده اند و مانند ما در ریچموندهیل صاحب خانه شده اند.  امشب هم شایعه ای را شنیده ام مبنی بر اینکه یکی دیگر از دوستان وینفورد هم در تدارک خرید هستند.

اصولا از نظر ساکنان این دیار غربت ( و شاید هر جای دنیا‌ ) زندگی در خانه ای که اسما متعلق به شما است ؛ (بر حسب قیمت خانه) پرستیژ بسیار بیشتری نسبت به اجاره نشینی دارد (تو را به خدا نگویید چشم بسته آدامس نجو! اگر دوست نداری به حیاط خلوت نیا! ) . می گویم اسما زیرا عموما وسع مالی امثال ما ( نه بیزینس من ها ) به گونه ای است که باید برای خرید خانه وام بگیریم و حداقل ۲۵ سال آنرا بازپرداخت کنیم. پس حق دارم که بگویم که اسما؛ ولی واقعا ما هم اجاره نشین هستیم. اجاره نشینی با هزینه بیشتر و البته نیازمند به فعالیت های بیشتر مانند برف پارو کردن و مسئول کلیه تعمیرات خانه بودن. به هزینه پرداخت وام ؛ هزینه برق ؛ آب ؛ گاز ؛ مالیات املاک ؛ بیمه ؛ داشتن دو تا ماشین و ... را هم اضافه کنید. به همین جهت خیلی از دوستان معتقد هستند که اصلا نباید خانه خرید و خرید خانه را یک دیوانگی می دانند. یکی دیگر از نکات ظریف در خرید خانه ؛ پایگیری بیشتر در کانادا است. خیلی ها می گویند ما که داریم برمی گردیم ایران. خانه احتیاجی نداریم . هنگامی که بازگشت به ایران را مورد بررسی قرار می دهی؛ می بینی نمی دانی با خانه چکار کنی زیرا فروش خانه دردسر خود را دارد. اصولا وقتی خانه می خری؛ مجبور می شوی خانه ات را با وسایل جدید اعم از مبلمان و ملزومات برقی پر کنی و در هنگام فروش نه تنها خانه بلکه وسایل را هم نمی دانی چکار کنی.

از نظر این حقیر پرستیژ واقعی آن است که خداوند کمک کند و هرچه زودتر وام بانک را پرداخت کنیم و خانه را پی آف کنیم و دیگر دغدغه ای از این بابت نداشته باشیم.

آقای شفیعی هفته پیش به منزل جدیدشان اسباب کشی کردند و ما هم سری به ایشان زدیم و ورود به منزل جدید را به ایشان و خانواده تبریک گفتیم. ایشان دیگر همسایه ما محسوب می شوند و فاصله خانه ما تا خانه ایشان با ماشین حدود ۱۵۰۰ متر است (پیاده که خیلی کمتر‌).  فاصله خانه ما با منزل آقای هدایتی هم ۹۰۰ متر است. آقای شفیعی در آن شب می گفت که ما دیگر همسایه دیوار به دیوار هستیم. همان شب من به ایشان گفتم که اگر هر هفته همدیگر را دیدیم؛ حرف شما درست است ولی اگر سالی یکبار همدیگر را دیدیم؛ فاصله ما به اندازه ریچموندهیل تا وینفورد است. 

یک نکته دیگر را هم که در اینجا می ارزد به آن اشاره کنم این است که خیلی ها در این دیار غربت در امر خرید و فروش خانه اشتغال دارند و به نظرم برای آنها کار پردآمدی است. بر طبق برخی آمار فقط در محدوده تونتوی بزرگ؛ بیش ۲۰۰۰ نفر مشاور املاک ( Real Estate Agent) وجود دارد. به این عدد تعداد بیشماری هم متخصص وام ( Mortgage Specialist ) و سایر حرف را اضافه کنید. من خیلی ها را می شناسم که کار و حرفه اصلی خود را ول کردند و وارد این حرفه شدند و اکنون به خواست خدا وضع مالی بسیار خوبی دارند.

 ۵ )‌ دعا‌:‌ اصولا در این دیار غربت می گویند خرید هر چیزی بسیار آسان است مهم این است که بتوانی آنرا نگاه داری. به عنوان مثال خرید خانه آسان است. یک وام از بانک می گیری و صاحب خانه می شوی. مهم آن است که بتوانی وامت را پرداخت کنی. من همین جا دعا می کنم که خداوند به ما کمک کند تا هیچوقت از نظر مالی کمبودی پیدا نکنیم و نقل مجالس نشویم.


با یاد حق شاد باشید
خانواده شاد

علی خادمی

Ali Khademi

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        ۱۳۸٦/۱٢/٤ - عباسعلی خادمی