خاطرات خانواده (شاد ) ما

افطاری 2008

سرآغاز کلام با نام زیبای حق؛

در سایه عنایت خداوند یک سال دیگر زنده ماندیم و ماه رمضانی دیگر را درک کردیم.  امسال هم به سنت همه ساله مراسم افطاری ترتیب دادیم و تعداد زیادی از برادارن و خواهران ایمانی‌ ( حدودا ۵۵ نفر ) در این مراسم شرکت کردند. جای همه شما خالی بود.

امسال نیز سایر دوستان هم اقدام به برگزاری مراسم افطاری کردند. این اینگونه از مراسم صرف نظر از بار معنوی ؛ باعث می شود تا دوستان بدور از هیاهوی زندگی روزمره دور هم جمع شده و دیدارها تازه شود.

امیدوارم که خداوند به اعضای خانواده ما سلامتی مدوام عطا کند و ما این توفیق را داشته باشیم که سالهای آینده هم میزمان مومنین و مومنات باشیم.

با یاد حق شاد باشید

خانواده شاد

علی خادمی

Ali Khademi

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        ۱۳۸٧/٦/٢٤ - عباسعلی خادمی

سلام علی اهل لا اله الا الله

سرآغاز کلام با نام زیبای حق؛

این نوشته هیچ ارتباطی به خانواده ما ندارد ولی به عنوان بخشی از خاطرات و برداشت های روزانه خود؛ به نظرم رسید که این مطلب را بنگارم.

مهرداد صراف همکار من در شرکت کواد اینفوتک سرانجام پس از دوسال و اندی دست وپنجه نرم کردن با بیماری سرطان ریه ؛ سرانجام پنجشنبه گذشته در بیمارستان مرکزی یورک دار فانی را وداع گفت و امروز تشیع جنازه وی بود.

دست برقضا امروز میهمانی افطار ما هم بود و چون سر من خیلی شلوغ بود؛ من فرصت حضور در مسجد امام علی را نداشتم و مستقیما به مزار بهشت رضا در شمال ریچموندهیل رفتم.

این اولین تجربه من در حضور در مراسم به خاک سپاری (البته از نوع اسلامی) در کانادا بود. مراسم تدفین با حضور جمعی از دوستان و آشنایان آن مرحوم برگزار شد. به نظر من مراسم ساده ای بود. ادای تلقین، چند خط نوحه سرایی و سرانجام به خاک سپاری. از گریه و شیونها و شلوغ پلوغی هایی هم که در ایران مرسوم است ؛ خبری نبود. حتی خانواده مرحوم هم مانند فیلم های خارجی ایستاده بودند و شاهد اجرای مراسم بودند. خیلی طبیعی است اگر که اشکی هم می ریختند ولی از شیون و برسر زدن خبری نبود. اینجا برخلاف ایران؛ از بولدوزر برای خاک برداری و به خاک سپاری استفاده می شود.

نمی دانم که چند نفر از حاضران در آن جمع ( بدون احتساب مهدی که تلقین و نوحه می خواند ) هم باور من ( به طور نظری نه عملی ) در باب مرگ و حیات بعد از مرگ باشند. من در تمام مدت مراسم سعی می کردم به تجسم باورهای خود بپردازم.

- روح تازه درگذشته شاهد ماجرا است. شاید هنوز درک نکرده است که از نشئه دنیا به برزخ منتقل شده است. شاید هم متوجه شده اما دیگر دستش از دنیا کوتاه است.

- روح تازه درگذشته سعی می کند با داد و فریاد به اطرافیان وضعیت خود را بگوید. با ناله و زاری از آنها می خواهد که او را که عمری قرین آنها بوده است ؛ تنها نگذارند ولی انابه های او هیچ فایده و اثری ندارد.

- همزمان با ورود او به قبر؛ اعمال و نیات او هم وارد قبر می شوند. هرآنچه را که متوفی در طول حیات به آن عقیده داشته است؛ تجسم عینی پیدا کرده و همزمان با او وارد قبر می شوند.

- روح متوفی از آن بالا ملکوت قبر را می بیند. تاریکی ؛ روشنایی؛ وحشت ؛ آسایش و .... به هرحال پایین رفتن بدن در سرازیری قبر مانند سقوط از یک بلندی رفیع است که بسیار وحشت ناک است.

- تاریکی قبر؛ وحشت تنهایی ؛ ملکان مقربان مسئول سوال و جواب؛ زاد و توشه مسیر جدید و ....

- تمامی جزئیاتی که مرحوم قوچانی در کتاب سیاحت غرب به آنها اشاره می کند.

من نمی دانم چند نفر از کسانی که آنجا بودند؛ به معنی دعای تلقین آگاهی داشتند. خیلی کنجکاو بودم که این را بفهمم. من سعی می کردم به قیافه های حاضرین نگاه کنم. خوب البته از قیافه مردم نمی شود این چیزها را فهمید. تنها چیزی که من به چشم ظاهر می دیدم فقط افسوس و ناراحتی و چشمانی پر اشک بود. خیلی دلم می خواست بپرسم ولی خوب از کدامشان؟ در میان حضار؛ چند تنی از غیر ایرانیان بودند. خوب باید این را گوشزد کنم که ایرانی ها به علت سابقه خود چیزهایی را از خدا و پیامبر به توفیق اجباری هم که شده ؛ شنیده اند حتی اگر هم به آن اعتقادی نداشته باشند. ولی غیر ایرانی ها چطور؟  آیا آنها هم چیزهایی راجع به حیات پس از مرگ شنیده اند؟ خیلی دلم می خواست بدانم که که آنها به چه فکر می کنند. حیف و صد افسوس که فقط خداوند به این امر عالم است < الله اعلم به ما فی انفسهم>

من به خیال و نیت خود در حین مراسم سور مبارکه الرحمن و یس را تلاوت کردم. حتی سعی کردم بخشهایی از تلقین را که بلد بودم چند بار بخوانم. خیلی کنجکاو بودم که بدانم این تلاوت چه تاثیری در آن فضا دارد ولی خوب جواب آن را هم نمی دانم. قرآن کریم مایه شفا و رحمت برای عالمیان است و برای ظالمین چیزی جز خسارت به بار نمی آورد. خیلی دلم می خواست بدانم که آن تلاوت با دیده ملکوتی چه تاثیری در آن فضا دارد ولی حیف... من نمی دانم که آیا امشب که شب اول قبر مرحوم است کسی نماز وحشت خواند یا نه؟

در فرهنگ ما می گویند که خاک سرد است. این جمله جالبی است. این را به عینه می شد دید. اکثر کسانی که چشمانی پر اشک داشتند پس از ریخته شدن خاک انگار که بار سنگینی از دوششان برداشته شده است. شاید مجددا به یاد زندگی دنیا افتاده بودند. لبخندها نه از روی بی احساسی و بی رگی بلکه از روی جاری بودن زندگی به لب ها برگشت. همه و من جمله من از صاحبان عزا و سایر حاضرین خداحافظی کرده و آرزوی ایامی شاد را کردیم.

درک حاضران از دنیا هم برای من جالب بود. یکی از آنها به من با اشاره به مزار تازه در گذشته گفت که این سرانجام همه ما است. من که خیلی حال و حوصله بحث را نداشتم و به فرمایش کلام الله < سواء علیم ءانذرتهم ام لم تنذزهم لا یومنون> خیلی برایم فرقی نمی کرد که جواب چی باشد ؛ فقط سری تکان دادم که مخاطب فکر کند با او هم عقیده هستم ولی در دل من چیز دیگری می گذشت. قرآن مجید (به ذکر مضموم) می فرماید <که آنهایی که به دیدار و لقای ما امیدی ندارند مرگ را و خفتن در خاک را آخر خط می دانند ولی آنها سخت در اشتباه هستند و در آخرت از زیانکاران) . به نظر من آن مخاطب حتی فیلم مومیایی  را ندیده بود که می گوید < مرگ فقط شروع است‌>

یکی دیگر از حاضران به من گفت که دنیا خیلی غریب است. او اکنون باید به از این مراسم تدفین به مراسم عروسی (‌ آنهم از نوع کانادایی ) برود. من برای او ایام خوشی آرزو کردم!

خداوند متعال در قرآن کریم به رسولش می فرماید که تو نمی توانی صدای مرگان را بشنوی. من در حین مراسم به اطراف خودم و به مزار سایر اسیران خاک نگاه می کرد و ضمن یاد آوری این آیه خیلی کنجکاو بودم بدانم که در اطراف من چه می گذرد و باز حیف.... به هرحال من به همه آنها اعم از ایرانی و غیرایرانی سلام علی اهل لااله الا الله را هدیه کردم.

یکی از دعاها؛ لال از دنیا نرفتن است. من که امروز فقط حاضر در این مراسم بودم (‌ و نه موضوع آن - لا اله الا الله ) بسیار سعی کردم که به خاطر بیاورم چه جملاتی را باید بخوانم ولی جو مراسم باعث شده بود که تمرکز خود را از دست بدهم و تنوانم به خاطر بیاورم که چه باید بخوانم. ورود به نشئه برزخ یک ضربه محکم است. ضربه ای که همه چیز از یاد انسان می رود. می گویند بسیاری از مومنین هم بعد از مرگ تا مدتها نمی توانند به خاطر بیاورند که خدایشان کیست؛ کتابشان کدام است؛ رسولشان چه کسی است. قبله آنها کدام است و ... بعد از سالیان سال متمادی که در برزخ معطل می مانند؛ سرانجام با لطف حق به یاد می آورند که که چه پاسخی باید بدهند و رها می شوند. خداوند به همه ما آسان بگیرد.

 امروز روز سختی برای متوفی و خانواده او بود. من امروز مرتبا با خود می گفتم لا یوم کیومک یا اباعبدالله. آنان که به نظر خاک را کیمیا کنند؛ آیا شود که گوشه چشمی به ما کنند؟ کاشکی ما نیز در همه حال مورد توجه قرار گیریم.

 در انتها به نظرم رسید آخرین عکس یادگاری را که به پیشنهاد من در شرکت کواد به طور دسته جمعی با حضور مرحوم مهرداد صراف گرفتیم را در اینجا بگذارم. این عکس در تاریخ ۱۸ جولای ۲۰۰۸ و در آخرین روزی که او توانست در شرکت حضور پیدا کند؛ گرفته شده است. خیلی طبیعی است که بعد از مدتی او فراموش شود و محل او در شرکت به شخص دیگری واگذار شود. پناه بر خدا؛ این خانه دور نیست!

آخرین عکس یادگاری دسته جمعی از مهرداد صراف

 مهرداد صراف: نفر دوم از سمت راست ( پیراهن زیتونی) بر روی صندلی نشسته است.

سایرین (ردیف ایستاده از راست به چپ): الودی؛خلیل؛آندره؛مصطفی؛سورین؛جیمی؛جابر؛جری؛گوتم؛سوراب؛خودم

سایرین (ردیف نشسته از راست به چپ): فریدانی؛مهرداد صراف؛جیمز؛ لیونید.

 

همواره به یاد حق باشید

اذکرونی اذکرکم

علی خادمی 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        ۱۳۸٧/٦/٢٤ - عباسعلی خادمی

امیرحسین جان، قبول باشد!

سرآغاز کلام با نام زیبای حق؛

دیروز امیرحسین اولین روزه خود را به صورت داوطلبانه و بدون آنکه کسی از او بخواهد گرفت. این تجربه جدیدی برای امیرحسین بود. او در غروب بسیار گرسنه شده بود و مرتبا برنامه ریزی می کرد که برای افطار چه چیزهایی را بخورد!

دیروز ما افطار منزل آقای صمدی بودیم و بعد از افطار نماز جماعت هم برگزار شد که امیرحسین هم در آن شرکت کرد.

من و عطیه موفقیت امیرحسین را در اولین روزه تبریک گفته و از او التماس دعا داریم. امیدواریم که خداوند به امیرحسین کمک کند تا سایر روزه های خود را هم بگیرد.

راستی که زمان چه سریع می گذرد. من و عطیه دیروز به یاد ایامی افتادیم که برای اولین بار روزه گرفتیم. اکنون فرزند ما شروع به گرفتن روزه کرده است.

با یاد حق شاد باشید

خانواده شاد

علی خادمی

Ali Khademi

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        ۱۳۸٧/٦/۱۸ - عباسعلی خادمی

پست آلگون 2008 تکمیل شد!

سرآغاز کلام با نام زیبای حق؛

سرانجام فرصت کردم تا این پست را تکمیل کنم. به این لینک مراجعه کنید.

با یاد حق شاد باشید

خانواده شاد

علی خادمی

Ali Khademi

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        ۱۳۸٧/٦/۱٥ - عباسعلی خادمی

آغاز دوباره مدرسه و سال تحصیلی جدید

سرآغاز کلام با نام زیبای حق،

 

اینجا در این دیار غربت مدارس (و البته دانشگاهها) پس از لانگ ویک اند ابتدای ماه سپتامبر باز می شوند. یعنی حدودا نیمه شهریورماه . امیرحسن و علیرضا هم امروز به مدرسه و یک کلاس بالاتر رفتند. راستی که زمان چه سریع می گذرد.

 امروز صبح وقتی بچه ها را به مدرسه رساندم؛ خودم هم رفتم تا ببینم کلاس بندی ها چگونه است. برایم قابل درک است که بچه ها چه احساسی دارند. دوستی های جدید در راه است و احتمالا جدا شدن از دوستان سال گذشته باعث می شود آرایش دوستی ها عوض شود. امروز بچه ها ( و والدین ) را دیدم که با شور و اشتیاق به دنبال کلاس خود می گردند.

به خوبی به خاطر دارم روزی که در اولین روز کلاس چهارم ابتدایی؛ معلمان (آقای دهداری) گفت "بچه ها امروز شما برای من مانند دندانه های یک شانه برابر هستید ولی از فردا میزان درسخوانی شما؛ ارزش و مرتبه شما را پیش من تغییر خواهد داد". امروز هم امیرحسین و علیرضا در میان همکلاسی های خود ؛ همانند و هم اندازه هستند ولی از فردا وضع تغییر می کند. امیدوارم آنها این نکته را بگیرند و برای آینده خود اهمیتی بیش از پیش قائل شوند.

اینجا در مدارس هیچ اشاره ای به نام و یاد خدا نمی شود. چیزی که انسان بیشتر از هرچیز بدان نیاز دارد. تعالیم انبیاء هم یک جنبه شخصی دارد. آموزه های اینجا فقط برمبنای عقل بشری است. امیدوارم امیرحسین و علیرضا هم این را درک کنند و بال دینی خود را تقویت کنند.

 امروز عصر علیرضا با من که محل کار بودم تماس گرفتم. او می گفت که چقدر اولین روز مدرسه خوب بوده است. او امروز چند جمله فرانسه یاد گرفته است.

با یاد حق شاد باشید

خانواده شاد

علی خادمی

Ali Khademi

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        ۱۳۸٧/٦/۱٢ - عباسعلی خادمی

شهر الرمضان الذی انزل فیه القرآن...

سرآغاز کلام با نام زیبای حق؛

حلول ماه رحمت و برکت را به همه آنهایی که این ماه را دوست دارند تبریک می گویم. امیدوارم که سال آینده هم بتوانیم رحمت و برکت این ماه را درک کنیم.

 

 

با یاد حق شاد باشید

خانواده شاد

علی خادمی

Ali Khademi

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        ۱۳۸٧/٦/۱٢ - عباسعلی خادمی

عطیه جان سالروز تولدت مبارک!

سرآغاز کلام با نام زیبای حق؛

دیروز سالزور تولد همسرم عطیه محمدی بود. من سالروز تولد او را در همین جا به او تبریک می گویم و امیدوارم که همیشه سلامت و تندرست و شادکام باشد.

تعدادی از خانم ها هم زحمت کشیده بودند و در حاشیه جلسه قرآن خانم ها ما را خجالت داده بودند. جلسه قرآن منزل آقای اکبری بود و خانم نژادی هم زحمت تهیه یک کیک خوشمزه را کشیده بودند. سایر خانم ها هم هدایایی را به همسرم داده بودند.

ما هم بیکار ننشسته بودیم و  به خاطر همین دیشب تعدادی از دوستان را به صرف شیرینی و پیتزا به منزل خودمان دعوت کردیم. میهمانی تا پاسی از شب ادامه داشت و جای همه دوستان خالی خیلی خوش گذشت.

از آنجایی که دوربین سونی ما در آخر کمپینگ آلگون کویین خراب شد؛ از زهرا یزدی زاده خواهش کردیم تا دوربین خودشان را بیاورد. عکسها را در ادامه می بینید:

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 من همینطور که در خاطرات و عکسهای گذشته جستجو می کردم؛ دو تا از عکسهایی را که در سنوات گذشته به مناسبت تولد عطیه گرفته بودیم را پیدا کردم که آنها را هم گذاشته ام:

 عکس فوق را در سال ۲۰۰۴ در پارک لزلی با دوربین فیلمبرداری سونی انداختیم.

 عکس فوق را در سال ۲۰۰۵ در پارک لزلی و با دوربین عکاسی سونی انداختیم.

با یاد حق شاد باشید

خانواده شاد

علی خادمی

Ali Khademi

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        ۱۳۸٧/٦/۱۱ - عباسعلی خادمی