خاطرات خانواده (شاد ) ما

باغچه بیلی 2009!

سرآغاز کلام با نام زیبای حق؛

هفته گذشته لانگ ویکند بود. یعنی اینکه علاوه بر آنکه شنبه و یکشنبه تعطیل بودیم؛ روز دوشنبه هم تعطیل بود.( اینجا بر خلاف خانه پدری که مثل کویت تعطیلی وجود دارد تعداد روزهای تعطیل سال از تعداد انگشتان دست تجاوز نمی کند. )

ما هم سعی کردیم از این فرصت استفاده کرده هم باغچه سبزیجاتمان را با بیل زدن و کاشتن بذر،‌ آماده کنیم و هم سری به دوستان بزنیم و سر خود را گرم نگه داریم.

باغچه سبزیجات ما خیلی کوچک است ولی (به خواست خداوند ) نه تنها ریحان سبز؛ ریحان بنفش ؛ جعفری تربچه ، فلفل و نعنای مصرفی ما را در فصل تابستان فراهم می کند ؛ بلکه ما می توانیم مقداری نعنا به دیگران بدهیم. البته اینجا هم مانند خانه پدری می توان بدون دردسر سبزی جات متنوعی را از فروشگاهها خریداری کرد اما اینکه شما هر موقع خواستی به باغچه بروی و مقداری سبزی برای سر سفره تهیه کنی ؛ صفای دیگری دارد.

من قدری گشتم و در میان عکسهای سال گذشته یک عکس از محصولات باغچه خودمان را انتخاب کردم که آنرا می بینید:

happy family

انشاءالله بعد از آماده شدن محصولات خودمان، یک عکس از باغچه هم خواهم گذاشت.

اتفاقا ما که به منزل تورج ملکیان رفتیم‎، آنها هم مشغول آماده کردن باغچه سبزیجات خود بودند. خوب بدیهی است که وقتی چند کشاورز خبره به هم می رسند از تجربیات هم استفاده کنند. ما هم سعی کردیم همین کار را انجام دهیم. بقیه مطلب را از روی عکسها بخوانید:

 happy family

 این درخت شکوفه های زیبای خود را بر تن کرده است

happy family

 عطیه خانم در حال باغچه بیلی!

 

happy family

 بچه ها هم از فرصت استفاده کرده و به بازی مشغول بودند.

 با یاد حق شاد باشید

خانواده شاد

علی خادمی

Ali Khademi

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        ۱۳۸۸/٢/۳۱ - عباسعلی خادمی

غیبت چند روزه!

سرآغاز کلام با نام زییای حق؛

راستش روز اول که این حیاط خلوت را راه انداختم ؛ هدفم این بود که فقط از خاطرات خانواده شاد خودمان بنویسم. بنویسم تا یادآوری کنم که در هر حد و قواره ای می توان بهانه ای برای شاد بودن داشت هرچند که ممکن است شادی ما با شادی خیلی های دیگر یک زمین تا آسمان فاصله داشته باشد.

یه همین دلیل هم همواره به مناسبت های مختلف سعی کردم خاطراتی از خانواده خودمان را بنویسم. من می توانستم این حیاط خلوت را بخشی از سایت شخصی خودم کنم ولی این کار را نکردم زیرا ممکن است بعد از من ؛ سایت هم بخوابد. می خواستم امکانی را فراهم کنم که در سالیان بعد امیرحسین و علیرضا (‌و شاید فرزندان آنها ) بتوانند مجددا این حیاط خلوت را کشف کرده و به یاد خاطرات کودکی خود بیافتند و اگر که از اصل خویش بازمانده بودند ؛ جویای روزگار وصل خویش باشند.

 البته این را هم باید گوشزد کنم که این خاطرات واقعی است و تا رخ ندهد؛ من هم احتمالا چیزی برای نوشتن نخواهم داشت. اینجا زمان خیلی سریع می گذرد. سر که می چرخانی ؛ صبح می شود شب. دوشنبه می شود یکشنه ؛ ماه به اتمام می رسد و فصول می گذرند و سال به اتمام می رسد. در این زندگی پر سرعت ؛ مجال زیادی برای نوشتن نمی ماند. به هرحال امیدوارم که همواره خداوند این امکان را بدهد که پی در پی خاطرات شادی را ثبت کنم. آمین.

حسن آقا و محسن آقا لطف کرده و خواستار بروز رسانی زود به زود این سایت شده بودند. من همین جا از لطف و توجه آنها سپاسگزاری می کنم و برای آنها نیز آرزوی سلامتی و ایامی توام با شادکامی دارم.

با یاد حق شاد باشید

خانواده شاد

علی خادمی

Ali Khademi

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        ۱۳۸۸/٢/۳۱ - عباسعلی خادمی

میلیونر زاغه نشین!

سرآغاز کلام با نام زیبای حق؛

هفته پیش فرصت کردم تا این فیلم را که تعداد قابل توجی جایزه اسکار را نصیب خود کرد ببینم. من دیدن این فیلم را اصلا توصیه نمی کنم. داستان این فیلم کلیشه ای برگرفته از سایر فیلم ها است و غیر از اتلاف وقت هیچ چیز دیگری ندارد.

این فیلم داستان دو برادر به نام سلیم و جمال است که از مسلمانی فقط نامی از آنها مانده است و جمال در سنین جوانی به امید یافتن معشوقه دوران کودکی اش به یک مسابقه تلوزیونی رفته و با اتکا بر خاطرات تلخ و نکبت بار زندگی خود و اطرافیان خود می تواند به سوالات مجری پاسخ دهد و به این ترتیب به ثروتی هنگفت و صد البته معشوقه خود دست یابد.

راستش به نظرم دلیل معروفیت این فیلم نشان دادن زندگی نکبت بار ملتی است که هرجند جمعیت فقیر آن بسیار است ولی رشد اقتصادی کشورش قابل توجه است. این کشور دارای بمب اتمی است. عضو ان تی پی نمی باشد. تا کنون چندین ماهواره به فضا فرستاده است. هدف بعدی آنها کره ماه است . به علت نیروی کار ارزان و توانمند مرکز سرمایه گذاریهای تکنولوژیکی است. هم اکنون تمامی کال سنترهای مهم آمریکای شمالی در هند است. شرکت های مهم نرم افزاری و سخت افزاری در این کشور هد کوارتر دارند.  بالیوود آن تنه به تنه هالیوود غربی ها می زند و ...

اگر به تئوری توطئه معتقد باشیم ؛ می توان گفت این فیلم را معروف کردند که بگویند مهم نیست چه نرخ رشد اقتصادی داشته باشی؛ مهم نیست قدرت اتمی هستی؛ مهم نیست سرمایه زیادی را جذب کرده ای . روی خودت را زیاد نکن. همه اینهایی را که داری از صدقه سری ما داری و گرنه همان هستی که در فیلم نشان داده شده است.

بحث در باب اسباب تبلیغاتی دنیای غرب بسیار است و کارشناسانی را می خواهد که اهل فن باشند.

با یاد حق شاد باشید

خانواده شاد

علی خادمی

Ali Khademi

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        ۱۳۸۸/٢/۳۱ - عباسعلی خادمی

گل یاس در میان در و دیوار

سرآغاز کلام با نام زیبای حق؛

ایام ؛ ایام فاطمیه اول است و در باب مظلومیت این بانوی یگانه؛ حرف و حدیث بسیار است و زبان ما قاصر از بیان عظمت این مظلومیت. من به بیان این یک بیت بسنده می کنم:

بر حاشیه برگ شقایق بنویسید                     که گل تاب فشار در و دیوار ندارد

 

با یاد حق شاد باشید

خانواده شاد

علی خادمی

Ali Khademi

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        ۱۳۸۸/٢/٢۱ - عباسعلی خادمی

عمه خانم!

سرآغاز کلام با نام زیبای حق؛

چرخ روزگار می گردد و بچه ها بزرگ می شود. پدر می شوند؛ مادر می شوند ؛‌پدربزرگ می شوند و یا مادر بزرگ. البته ممکن است عمه هم بشوند ؛ خاله بشوند ؛ عمو بشوند و یا دایی.

امروز به خواست خداوند؛ یک لقب جدید به القاب عطیه خانم اضافه شد. "عمه خانم". عطیه جان ضمن اینکه به شما تبریک می گویم این نوید را هم می دهم که از این به بعد؛ لقبت بسیار بر سر زبانها خواهد افتاد. هر کاری که "رزا" بکند یا می گویند جان عمه ات ؛ و یا می گویند عمه ات فدایت شود!

رزا در سن ٣ روزه گی

نام دختر محمدآقا "رزا" نام دارد و خانواده شاد ما در همین جا قدم نورسیده را تبریک گفته و آرزوی سلامتی و عاقبت بخیری برای او دارد. دعا می کنیم سایه گرم پدر و مادر و پدربزرگ ها و مادربزرگها و عمه ها و خاله و دایی ( و نه عمو! ) و صد البته سایر بستگان (مثل شوهر عمه ؛‌شوهر خاله و ... ) همواره بر سر رزا باشد.

با یاد حق شاد باشید

خانواده شاد

علی خادمی

Ali Khademi

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        ۱۳۸۸/٢/٢۱ - عباسعلی خادمی

دست راست یا مقابل

سرآغاز کلام با نام زیبای حق؛

من اگر اغراق نباشد؛‌تا کنون ١٠١ مرتبه فیلم مومیایی ( Mummy ) را دیده ام. در یکی از سکانسهای آخرین فیلم اوکانر ( قهرمان نقش اول و مثبت ) از بن ( که یکی از شخصیت های منفور فیلم است ) می پرسد دلیل همکاری تو با ایمهوتب ( منفورترین شخصیت فیلم ) چه بود؟ و بن در آخرین لحظات زندگی خود می گوید که من ترجیح دادم که دست راست شیطان باشم تا در مقابل او.

به نظر من این خیلی جمله مهمی است. در زندگی روزمره ؛ ما با شخصیت های مثبت و منفی بسیاری مواجه می شویم و درست مانند فیلمها تا اواخر فیلم نمی دانی که فلان شخصیت بالاخره مثبت است یا منفی. ولی مطمئن هستم وقتی از بسیاری منفی های درجه چندم بپرسی چرا این نقش را انتخاب کردی همان پاسخ بن را خواهند داد.

به نظرم جواب بن ؛‌نقطه مقابل عبارت "ان الحیاة عقیدة و جهاد" است. راستش اگر چه این جمله از سید الشهدا (ع) است؛ ولی به نظرم معلم این جمله، اولین مظلومه اهل بیت؛ حضرت فاطمه زهرا است. ایشان در زمانی که اکثریت ترجیح دادند دست راست باشند تا متاع قلیلی از حیات دنیا به ایشان برسد؛ اما این بانوی یگانه به حسنین آموختند که باید برای عقیده ای که داری جهاد کنی و حتی اگر لازم باشد جان شیرین را هم فدا کنی. این بانوی نمونه جان خود را در راه ولایت مولای متقیان علی بن ابی طالب (ع) فدا کردند.

با یاد حق و در کنار حق باشید

خانواده شاد

علی خادمی

Ali Khademi

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        ۱۳۸۸/٢/٢٠ - عباسعلی خادمی

دوباره همسر و مادر خانه دار!

سرآغاز کلام با نام زیبای حق؛

سه شنبه گذشته همسرم دلبندم تصمیم گرفت که از ادامه کار در شرکتی که برای حدود دو سال و نیم در آن کار کرده بود؛ صرف نظر کند. اولین استقبال از این تصمیم توسط بچه ها صورت گرفت چرا که خوشحال بودند که از فردا هنگامی که از مدرسه باز می گردند؛‌مادر در خانه منتظر آنها است و حتی می تواند که آنها را از مدرسه به خانه برساند. راستش در طی مدت یکسال و نیم اخیر دوران کار کردن او؛ بچه ها خود پیاده از مدرسه باز می گشتند و الحق که همکاری آنها دربازگشت با پای پیاده از مدرسه خصوصا در زمستان سرد این دیار خیلی برای ما ارزشمند بود.

از سوی دیگر کار کردن عطیه خانم هم در نوع خود نوعی فداکاری محسوب می شد چرا که ایشان برای رفاه بیشتر خانواده شاد کار می کرد و به قول معروف در دو سنگر می جنگید. او بسیار مسولانه در آن شرکت کار می کرد و خود مدیر شرکت هم این را می دانست. به همین دلیل هم عطیه خانم همه کاره شرکت بود و همه مشتریان از او و عملکرد شرکت راضی بودند. نشانه آن هم این است که در خلال چندین مسافرت مدیر شرکت ؛ عطیه خانم به گونه ای انجام مدیریت میکرد که همه اعم از مدیر ؛‌کارمندان و مشتریان راضی بودند. البته حق را هم باید گفت. در این مدت ایشان چیزهای بسیاری را در زمینه کار اداری و دفتری یاد گرفتند.

من هم این اقدام عطیه خانم را تحسین می کنم . البته احساس مسئولیت بیش از حد و کار بیش از توان باعث خستگی عطیه خانم می شد ولی میدانم که ایشان تحملش بیش از اینها بود. خداوند به ایشان خیر کثیر بدهد.

با یاد حق شاد باشید

خانواده شاد

علی خادمی

Ali Khademi

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        ۱۳۸۸/٢/۱٩ - عباسعلی خادمی

آغاز به کار وبلاگ آینده

سرآغاز کلام با نام زیبای حق؛

وبلاگ آینده با شکل و محتوایی جدید با عنوان نوشته های حسن خادمی در باب مسائل اجتماعی ؛ سیاسی و فرهنگی راه اندازی شده است. تمایل داشتید سری به آن بزنید. شاید شما هم مشتری دائمی آن شوید.

با یاد حق شاد باشید

خانواده شاد

علی خادمی

Ali Khademi

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        ۱۳۸۸/٢/۱٧ - عباسعلی خادمی

نعمت سلامتی

سرآغاز کلام با نام زیبای حق؛

توجه: اگر فکر می کنید نمی خواهید با یادآوریهای این نوشته اوقات خوش شما کمی تلخ شود ؛ از خواندن این نوشته صرف نظر کنید.

مقدمه:‌هرچند که علی القاعده این حیاط خلوت اختصاص به خاطرات شاد خانواده ما دارد ولی این دلیل نمی شود که واقعیت های زندگی ندیده بمانند. یکی از واقعیت های زندگی ؛ نعمت های الهی است که در اختیار ما است ولی ما به یاد آنها نیستیم چه برسد که مرتبا شکرگزار آنها باشیم. مولی الموحدین؛ علی (ع) می فرماید که دو نعمت است که همواره با شما است و تا وقتی که با شما است؛ به یاد آنها نیستید. سلامتی و امنیت.

چهارشنبه هفته گذشته در شرکت مشغول کار بودم که از مدرسه علیرضا ( و امیرحسین ) زنگ زدند که علیرضا با سر به زمین خورده است و باید به بیمارستان برود. عطیه خانم سرآسیمه به مدرسه رفته و بعد از شنیدن شرح ماجرا ؛ علیرضا را به اورژانس بیمارستان برد. من هم از سرکار مستقیما به بیمارستان رفتم. حتما هم می توانید تصور کنید که هر کدام از ما ها چه حالی داشتیم و خود را برای چه خبرهایی آماده کرده بودیم و خود را در چه وضعیت هایی می دیدیم و چقدر در دلمان دعا می خواندیم که خدا کند جدی نباشد.

خدا را شکر در اورژانس ما را زیاد معطل نکردند و دکتر علیرضا را دید و بعد از معاینه ( و بدون عکس برداری ) گفت که ( الحمدالله ) خطری نیست ولی علیرضا باید تا ٢۴ ساعت تحت نظر باشد و گفت اگر مشکلی بود سریع برگردید. ما هم همین کار را کردیم و خدا را شکر هیچ اتفاق غیر منتظره ای نیافتاد و خطر برطرف شده بود.

اما از روز جمعه متوجه شدیم که علیرضا خون دماغ می شود. من ابتدا فکر کردم که خوب بعد از ضربه به سر این طبیعی است ولی با ادامه یافتن خون دماغ ؛ و از آنجاییکه سی تی اسکن هم نکرده بودیم ؛ نگرانی ما هم بیشتر شد. سرانجام دو شنبه غروب علیرضا را مجددا به همان اورژانس بردیم تا مجددا معاینه شود.

اما حضور اینبار ما در اورژانس به گونه دیگری بود. هرچند که نگران بودیم ولی آنقدر تمرکز داشتیم که به اطراف خود توجه بیشتری کنیم. اورژانس تقریبا شلوغ بود و تقریبا همه نوع آدمی در همه سن و سالی می شد ببینی. بیشتر از همه توجه من ( و عطیه خانم ) به آدمهای مسن جلب شد.

براستی کهولت دردی بسیار جانفرسا ‏ ‎، و شادابی و طراوت جوانی ؛ بهاری بسیار زودگذر است. این سنت خداوند است که به هرکس عمر بیشتری دهد ؛ در آفرینش او نقصان بیشتری فراهم می کند. نقصانی که به عجز و ناتوانی انسانها در بهره برداری از نعمت های بیشمار الهی می انجامد و شاید حکمت آن این است که انسان آسانتر از این دنیای خاکی دل بکند. فکرش را بکنید یک آدم پیر و ناتوان از کدام نعمت می تواند بهره ببرد؟ از مال فراوان ؛‌خانه زیبا و بزرگ ؛‌ماشین گرانبها؛ غذاهای خوشمزه؛‌ مسافرت های گوناگون؛ میهمانی های ساده و یا مجلل ....؟ علاوه بر این کهولت باعث نا امیدی هم می شود. جوان وقتی مریض می شود؛‌ ( به لطف خداوند ) به بهبود  ‌امید بسیار دارد اما انسان وقتی پیر می شود؛ امید به بهبود هم ندارد.

به نظر من بدتر از درد پیری و کهولت تنها بودن است. در اوژانس پیرمردی را دیدم که روی تخت خوابیده بود و تنها یک خانم مسن با او بود. راستش این تصویری بسیار ترسناک است. آیا در هنگام پیری و کهولت من؛ کسی در کنار من خواهد بود؟ آیا فرزندانی خواهند بود که دست من را بگیرند؟

در این دیار مدل زندگی بسیار متفاوت با سرزمین پدری خودمان است. در خانه پدری؛  عموما فرزندان دور و بر والدین خصوصا در دوران پیری و کهولت هستند ولی در این دیار عموما چنین نیست. البته در این دیار زندگی اجتماعی به گونه ای است که والدین یاد می گیرند (‌و یا مجبور می شوند ) که در ایام پیری روی پای خود بایستند. برای همین خیلی عادی است که یک پیرمرد یا پیرزن  ٧٠ ساله رانندگی کند و یا از خودش درآمد داشته باشد (نه اینکه لزوما کار کند ) و یا خودش به خرید برود و یا به اورژانس بیمارستان مراجعه کند و یا از سن جوانی به فکر پس انداز برای خانه سالمندان و مراسم تدفین خود باشد. به نظرم روی پای خود بودن یک امتیاز مثبت است. زیرا روی پا بودن به معنی داشتن نوعی استقلال و عزت است. در حالیکه در ایران؛ دوران کهولت هرچند که همراه با توجه فرزندان است ولی توام با نوعی بی اختیاری و مزاحمت است.

دیشب در اورژانس مادرانی را دیدم که خیلی صبورانه در درد کودکان خود همدردی می کردند. این کودکان بزودی بزرگ شده و لانه و آشیانه خود را درست مانند جوجه پرندگان ترک می کنند و بدنبال زندگی خود می روند. در عین حال والدین جوان دیروز که همان کودکان پریروز بوده اند و امروز به سن پیری رسیده اند؛ خود می باید به زندگی خود ادامه دهند. دیشب با دیدن آن مادران به نظرم رسید که رسیدگی آنها به فرزند از روی نوعی غریزه است. غریزه ای باعث می شود کودکشان را پرورش داده بدون آنکه از او انتظاری برای زمان پیری داشته باشد. شاید هم چون خود او توسط والدینش پرورش یافته و بعد لانه را ترک کرده است؛ اکنون می داند که باید این پرورش را انجام دهد و سپس شاهد ترک لانه توسط کودک خودش باشد بدون آنکه چشم داشتی داشته باشد.

این نکته را هم در اینجا اشاره کنم در این دیار ؛ مهاجران از تمامی کشورها و فرهنگ ها حضور دارند. از جمله کشورهای شرقی مثل چین ؛ هند و یا ایران. به نظرم شرقی ها هنوز زیر بال و پر گیری از افراد مسن خانواده را فراموش نکرده اند و این در اورژانس مشهود بود.

باز هم این نکته را بگویم که این بدان معنی نیست که هیچ فرزند شرقی ، والدین خود را ترک نمی کند و هیچ فرزند غربی در دوران کهولت در کنار والدین خود نیست.

 در مورد غریزه صحبت کردم. به نظرم تفاوت انسان و پرندگان در ارتباط میان والدین و فرزند باید بیشتر از رابطه غریزی باشد. زیرا خداوند در قرآن کریم راجع به والدین به انسانها سفارش بسیار کرده است. به علت عدم تعلیم فرامین الهی است که رابطه والدین و فرزند محدود به غریزه شده است.

اما نکته اصلی اینجا است که ما ( فرقی نمی کند کجا باشیم ) چقدر باید از فرزندان خود انتظار توجه را داشته باشیم؟ خصوصا در دوران کهولت و پیری. از سوی دیگر چقدر به آنها آموخته ایم که باید در دوران کهولت در کنار ما باشند.

در این میان یک سوال مشترک هم در ذهن من و عطیه خانم دور می زد. ما در هنگام مشکلات مرتبا خداوند را یاد کرده و از او کمک طلبیده و به درگاه او دعا می کنیم. در این چنین مواردی آنهایی که هیچ اعتقادی به خدا ندارند و کاملا لایئک هستند، چکار می کنند و به چه کسی متوسل می شوند و در دل خود چه کسی را فرا می خوانند؟ خیلی دلم می خواهد جواب این سوال را بدانم. 

 ما حدود سه ساعت در اورژانس بودیم؛ دکتر علیرضا را دید؛ تقاضای سی تی اسکن کرد و نتیجه سی تی را به ما گفت. الحمدالله علیرضا هیچ مشکلی ندارد هرچند که هنوز توضیح دقیقی برای عارضه خون دماغ نداریم. ما برای این دوجلسه مراجعه به بیمارستان هیچ وجهی را مستقیما پرداخت نکردیم. می گویم مستقیما زیرا در این دیار مالیات می پردازیم و هزینه بیمارستان از محل مالیات مردم فراهم می شود. راستش اینجا که دیار کفر است به مراتب بهتر از سرزمین پدری ، برخی از سرویسهای اجتماعی را ارائه می دهند که این جای افسوس بسیار دارد. البته نا گفته نماند که سیستم بهداشت و درمان این دیار به گونه ای طراحی شده است که مدت زمان انتظار آن طولانی است. مثلا برای دیدن دکتر متخصص گاهی تا چند ماه باید منتظر ماند و یا خود من برای یک ام آر آی حدود ٣ ماه صبر کردم. به نظرم این کار جهودها است تا مطمئن شوند همواره مشتری دارند و بازار کارشان همواره پر رونق می ماند.

در اورژانس با یکی دو نفر از تکنسین های بیمارستان برخورد کردیم که ایرانی بودند. امیدوارم روزی بیاید که همه ایرانی های (متخصص و متعهد ) مصدر همه کارهای مهم این دیار باشند.

سعدی علیه الرحمه می فرماید که : هر نفسی که فرو می رود ممد حیات است و چون برمی آید مفرح ذات. پس در هر نفسی دو نعمت موجود است و بر هر نعمت شکری واجب.

به تعبیر امروزی هر روز بعد از ظهر که بچه ها یا خودمان سالم به خانه برمی گردیم،‌ برایمان بسیار عادی است ولی هرگز توجه نداریم که ممکن بود روز ما با ناراحتی و فغان به اتمام برسد. نمی دانم شما از کدام گروه آدمها هستید. آنهایی که به شانس اعتقاد دارند و می گویند حادثه پیش می آید و یا آنهایی که می گویند بدون خواست خداوند هیچ اتفاقی نمی افتد. اگر از گروه اول هستید؛ حداقل غروب که به سلامت به خانه می رسید؛ خوشحال باشید که در کنار همه مشکلات احتمالی؛‌آنقدر خوش شانس بوده اید که به سلامت به منزل رسیده اید. اگر هم از گروه دوم هستید؛ ضمن شاکر بودن به درگاه خداوند؛ شاد بوده و دعا کنید همواره سلامت باشید.

 

با یاد حق و نعمت های او شاد باشید.

خانواده شاد

علی خادمی

Ali Khademi

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        ۱۳۸۸/٢/۸ - عباسعلی خادمی

فهرست شیندلر

سرآغاز کلام با نام زیبای حق؛

دیشب یکی از شبکه های تلوزیونی به مناسبت سالگرد آنچه که هولوکاست نامیده می شود؛‌فیلم "فهرست شیندلر" را پخش کرد.

به نظر من اگر استیون اسپیلبرگ به جایی رسیده است؛ فقط از برکت ساخت این فیلم است نه فیلم های دیگرش نظیر پارک ژوراسیک و یا ایندیانا جونز.

صرف نظر از واقعیت تاریخی و اینکه آیا براستی چه تعداد یهودی در حین جنگ جهانی دوم کشته شدند و آیا واقعا تصفیه نژادی شدند یا خیر؛ باید بگویم که یهودیان در دنیای امروز؛ بخوبی ابزار تبلیغاتی را در دست دارند و به برجسته نمایی تاریخ به نفع خودشان می پردازند.

حتی هولوکاست در همه جای این دیار یادآوری و آموزش می شود. در مدارس و دانشگاهها ؛ در رسانه های عمومی و با برپایی مراسم یاد بود.

در این دیار هرساله مراسمی به یاد قربانیان این رویداد ( درغین و یا غلو شده ) برگزار می شود و حتما از مسولان رده بالای این دیار هم در آن شرکت می کنند.

من یکبار در یک کتاب فروشی به کتابی در باره هولوکاست برخورد کردم. مرور این کتاب دل هر کسی را کباب می کند و من از دیدن آن خیلی متاثر شدم. این قدرت تبلیغات است. در مدارس هم هولوکاست با مغز استخوان بچه ها مخلوط می شود.

به نظر من فیلم "فهرست شیندلر" الهام بخش بسیار دیگری از این قبیل فیلمها بوده است و شاید اگر خوب تفحص کنید خیلی از این کارگردانها نیز برای این چنین فیلمهایی را ساخته اند که به نان و نوایی برسند. از جمله این فیلمها می توان به نوازنده پیانو ( The Pianist ) و کتاب خوان ( The Reader ) اشاره کرد. اگر اشتباه نکنم هر دو این فیلمها به خاطر بازیگرشان جایزه اسکار گرفتند یا حداقل نامزد دریافت جایزه بودند. من فیلم خواننده را با بازی (قشنگ) کیت وینزلت دیده ام و به نظرم (صرف نظر از پیامهای آلوده فیلم ) فیلم قشنگی آمد. هرچند که در یک ساعت اول این فیلم، صحنه های هم آغوشی وجود دارد؛ ولی به حق کارگردان به جای ارائه صحنه های گوسفندی تماشاگر پسند، به گونه ای مناسب از این صحنه ها استفاده کرده است تا به شخصیت پردازی بپردازد و به نتیجه گیری سکانسهای آخر فیلم بپردازد. جایی که می گوید ”بی سوادی در میان یهودیان جایی ندارد و اینکه یهودیان برای هر منظوری یک سازمان (خیریه) دارند تا مشکلات سایر اقوام را نیز حل کنند”

یکی از نکات بارز و برجسته تمامی این فیلمها این است که در آنها یهودیان بسیار متمول ؛‌با نفوذ بوده اند و علت تنفر اروپاییان به خصوص آلمانها از یهودیان همین پیشرفت های چشمگیر آنها بوده است. یهودیانی که با دست و جیب خالی به اروپا آمده بوده بودند ؛ بعد ۶٠٠ سال حضور در اروپا اکنون با نفوذ و صاحب ثروت بودند و همین امر انگیزه ایجاد تنفر از آنها و تصفیه آنها شد.

جالب است که امروزه ثروت و نفوذ یهودیان از هر زمان دیگر بیشتر است و کشور هم برای خود دارند ولی کسی به فکر تصفیه آنها نیست. علت آن است که یهودیان می دانند که باید مغز مردم را شستشو دهند.

آقای احمدی نژاد به پاشنه آشیل یهودیان گیر داده است و می گوید که هولوکاست یا نبوده و با به این وسعت نبوده است ولی باید به ایشان گفت که در این جولانگاه با این حرکات نمی توانی ذهن دنیا را عوض کنی. به نظر من ایشان بهتر است فکری برای وضعیت نابسامان ایران بکنند زیرا هیچکدام از آنها که ایشان منافع ملی کشورش را برای آنها هزینه می کند؛ در آینده تره هم برایش خورد نخواهند کرد.

خداوند منجی انسانها را برساند تا دنیا اصلاح شود.

با یاد حق شاد باشید

خانواده شاد

علی خادمی

Ali Khademi

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        ۱۳۸۸/٢/٢ - عباسعلی خادمی

اولین پارک گردی ( پیک نیک ) سال جدید!

سرآغاز کلام با نام زیبای حق؛

خدا را شکر سرانجام هوا در این دیار آنقدر گرم شده است که شنبه گذشته توانستیم برای اولین ناهار پیک نیکی به یکی از پارکهای اطراف برویم. هرچند که هنوز هوا سرد است و درختان شکوفه نزده اند و به قول سعدی علیه الرحمه هنوز قبای سبز ورق را در تن نکرده اند ولی ما توانستیم ساعاتی را در هوای آزاد و در معیت دوستان بگذرانیم.

من تعدادی عکس هم گرفته ام که آنها را در ادامه می بینید.

happy family

با وجود رسیدن بهار ؛ این درخت هنوز برگهای خشک خود را در آغوش دارد

happy family

 

happy family

من و علیرضا 

happy family

 خودم

happy family

 علیرضا و همسرم

happy family

من و همسرم

happy family

 

happy family

 شکوفه های نورس

happy family

 بازی فوتبال

happy family

 امیرحسین در حال اختراع یک بادبادک

happy family

 بچه ها در تیم هورتونز

با یاد حق شاد باشید

خانواده شاد

علی خادمی

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        ۱۳۸۸/٢/٢ - عباسعلی خادمی