خاطرات خانواده (شاد ) ما

بابا روشنفکر!

سرآغاز کلام با نام زیبای حق؛

یکی از دوستان بلاگی (شب نیلوفری) که جدیدا با ایشان افتخار آشنایی را پیدا کرده ام ؛ می گویند که "بابا روشنفکر ایران نیستی ؛ ببینی اینها برای لاسیدن می رن توی خیابان"

راستش اولش نفهمیدم این نگارنده قصد شوخی داشته با جدی نوشته ولی اگه جدی بوده باید بگم که:

اگر آن آشوبگران برای لاسیدن (البته با عرض معذرت از آشوبگران ) می رن توی خیابان ؛‌که بدا به حال حاکم خانه پدری . یعنی بعد از سی سال و آینقدر تجربه حکومتی که همه ما امید وصال به دولت یار را داشتیم ؛ باید نتیجه پرورش نسل انقلاب که قرار بوده است سربازان امام زمان (عج) باشند؛ این باشد که هیچ راهی برای .... نداشته باشن جز اینکه آشوبگری کنن؛ لابد شما دسته های عزاداری امام حسین را هم قبول نداری چون همین نسل پرورش یافته حکومت ؛‌ راه دیگری برای .... ندارند و حضور در دسته های عزاداری تنها راه رسیدن به .... است.

بدا به حال حاکمی که باعث می شود آدم ها برای .... بروند توی خیابان و کشته و زخمی شوند. راستی اگر .... بد است چرا نیروی انتظامی از یکهفته قبل از انتخابات جلوی .... را نمی گرفت؟

یک ضرب المثلی است که می گوید قسم دروغ را باور کنم یا دم خروس را و یک ضرب المثل دیگر می گوید که آنرا که حساب پاک است از محاسبه چه باک است؟ من به عنوان یک ایرانی وطن پرست (مانند هزاران دیگر) به اوتاوا رفتیم تا به نامزد شکست خورده رای دهیم ولی چطور شد که نام نامزد منتخب از صندوق اوتاوا بیرون آمد؟ حضور در اوتاوا  و مشاهدات من و امثال من هیچ ربطی به خبرگزاری های غربی ندارد.

می گویند که اگر کسی خواب باشد با یک تلنگر بیدار می شود ولی اگر کسی خود را به خواب زده باشد با نعره هم نمی توان او را بیدار کرد. امیدوارم که شب نیلوفری خواب باشد نه اینکه خود را به خواب زده باشد. یک یادآوری دیگر هم بکنم اگر واقعا ریگی به کفش حاکم فعلی نیست ؛ هیچ فکر کرده ای که چرا این همه وب سایت را بستند؟ چرا اینترنت و اس ام اس و ... را قطع کردند؟ چرا این همه آدم را زندانی کردند؟

یک ضرب المثل دیگر هم می گوید چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی؛ من نمی فهمم برای حاکم فعلی چه فرقی بین نامزد منتخب و نامزد شکست خورده وجود داشت؟ اگر حاکم فعلی قدری دوراندیشی داشت؛ حکومت خود را با پذیرش نامزد شکست خورده برای حداقل ۴ سال دیگر بیمه می کرد. مگر آن سید خندان چه لطمه ای به حاکم فعلی زد که نامزد شکست خورده بزند؟

بابا ایران را ول لش. در این دیار آنقدر آزادی است که انسانها احتیاجی به بهانه برای .... و کارهای باحال تر دیگر ندارند. شما که بیداری ؛ فکر کرده ای چرا باید این آدم ها برای .... در خیابانهای تورنتو و اوتاوا حاضر شوند؟

شب نیلوفری گفته بود که من رئیس رژیم گذشته را با حاکم فعلی مقایسه کرده ام. اگر ایشان قدری دقت کنند می بینند که وضع خیلی خراب تر از این حرف ها است. الان در تمامی وب سایتهای آشوبگر می گویند که رئیس رژیم گذشته صدای مردم را شنید و سرانجام رفت ولی رئیس رژیم حاکم هنوز هیچ صدایی را نشنیده است.

و اما در باب آیه "والعاقبت للمتقین" باید بگویم که آیه دیگری هست که می فرماید "و زین لهم سوء عملهم"  و آیه دیگری هست که می فرماید ”انما نحن مصلحون ” و به نظرم حاکم فعلی بیشتر مصداق این دو آیه است.

اما در باب شیشه ماشین شما‎، یک احتمال هم این است که همانگونه که در رژیم سابق شعبان بی مخی بود و پول می گرفت تا آشوبگری کند،‌شاید الآن هم همینطور باشد!

و درنهایت به شب نیلوفری ( در صورت جدی بودن) یادآوری می کنم که اگر واقعا به فکر اسلام و اهل بیت هستی ؛ از روزی بترس که به خاطر این حرکت سوء حاکم فعلی؛ و بعد از افتادن پرده ؛ دیگر کسی جرآت نداشته باشد بگوید که می خواهم مسلمان باشم. در آن روز شما حسرت خواهی خورد که ای کاش در دیار کفر بودم و سالم تر از خانه پدری زندگی می کردم. حداقل در این دیار آدمها آنقدر فهمیده هستند که هر کاری را در خیابان انجام ندهند اما ظاهرا تجربه نشان می دهد حکومت فعلی بقدری از تربیت نسل خودش عاجز بوده که اگر پرده بیافتد معلوم نیست چه اتفاقات دیگری در خیابانها بیافتد!

با یاد حق آزاده باشید

خانواده شاد

علی خادمی

Ali Khademi

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        ۱۳۸۸/۳/۳۱ - عباسعلی خادمی

تکرار تاریخ بعد از سی سال؟

سرآغاز کلام با نام زیبای حق؛

قدیمی ها می گویند بعد از سی سال ؛ سال به شنبه می افتد. در آن روزها من وقتی که نوجوانی ١٠ ساله بیش نبودم بعد از شنیدن این جمله‎،  به گوینده گفتم که هفته فقط هفت روز دارد. چطور ممکن است بعد از سی سال ؛ روز شنبه روز اول سال باشد؟‌و گوینده به من گفت که منظور قدیمی ها این بوده است که بعد از سی سال ؛‌سال با همان روز هفته و مصادف با همان روز قمری در سی سال پیش شروع می شود.

اکنون به نظر می رسد که بعد از سی سال ؛ سال به شنبه افتاده و تاریخ دارد تکرار می شود. من وقتی نوجوانی ده ساله بودم و ایام ؛‌ایام انقلاب بود؛‌به رادیو زیاد گوش می دادم و اخبار را پیگیری می کردم.

اکنون نیز پس از سی سال علی رغم آنکه در این دیار هستم؛ ولی از اوقات خود استفاده کرده و به صدای رادیوی خانه پدری خصوصا در ساعات اولیه صبح گوش می دهم. امروز که مشغول شنیدن اخبار بودم ؛ بی اختیار یاد اخبار رژیم شاه افتادم. اخباری مبنی بر اینکه‌:

- آشوبگرانی در چند نقطه از خیابان انقلاب ؛ آتش سوزی ایجاد کرده اند .

- مردم از نیروهای انتظامی خواهان پایان دادن به اغتشاش و بی نظمی شده اند

- روحانیون دعا گوی رژیم؛ ضمن آنکه برای سلامتی شاه دعا می کنند و اوامر شاه را بسیار گوهر بار می دانند؛ از مردم می خواهند که از آشوبگران دوری جویند.

- نیروی انتظامی ضمن اعلام وفاداری به شاه؛ به آشوبگران اخطار جدی می دهد که دست از آشوبگری بردارند.

 از سوی دیگر بعد از سی سال دوباره الله اکبرهای شبانگاهی شروع شده است.

به نظرم تاریخ دوباره دارد تکرار می شود ولی انگار حاکم فعلی این را نمی فهمد.

 

با یاد حق شاد باشید

خانواده شاد

علی خادمی

Ali Khademi

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        ۱۳۸۸/۳/۳۱ - عباسعلی خادمی

آزاد سازی سایت آینده دات نت

سرآغاز کلام با نام زیبای حق؛

به نظر می رسد که سایت آینده دات نت که از روز جمعه ٢٢ خرداد ماه مصادف با انتخابات ریاست جمهوری جمهوری اسلامی در داخل ایران مشمول برنامه فیلترینگ شده بود؛‌ از دیروز رفع فیلتر شده است. البته ناگفته نماند که مسئول سایت ناگزیر شده بود تا تمامی مطالب مربوط به انتخابات را از سایت پاک کند.

هرچند که این اتفاق مصداق بارز نقض ادعای وجود آزادی نزدیک به مطلق در خانه پدری است ولی به نظر من چون انتخابات گذشته است و حضور میلیونی مردم در صحنه نیز نیازی به ارائه مجدد مطالب پاک شده ندارد.

با یاد حق آزاده باشید

خانواده شاد

علی خادمی

Ali Khademi

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        ۱۳۸۸/۳/٢٦ - عباسعلی خادمی

رنج بیهوده!

سرآغاز کلام با نام زیبای حق؛

فکرش را بکنید ؛‌یک روز مرخصی بگیرید و از حقوق خود صرف نظر کنید. ٩٠٠ کیلومتر را طی کنید و به خاطرش بنزین بسوزانید. در راه مجبور باشید که هزینه ای را هم صرف خورد و خوراک کنید. کلی توی صف بایستید و تازه جلوی در سفارت از مخالفان رژیم فخش بشنوید.  در راه بازگشت توی ترافیک هم گیر کنید و در همان ترافیک با خواندن اخبار اینترنتی متوجه شوید که آنکسی که نباید رای بیاورد و رئیس جمهور شود؛ مجددا بر اریکه قدرت نشسته است. چقدر توی حال شما می خورد؟ البته بازهم خدا را شکر که توسط پلیس جریمه نشدیم و یا خدای نکرده تصادف نکردیم و تازه مجبور نشدیم که زیر باران توی صف بایستیم!

من جمعه هفته گذشته به اتفاق جمعی از دوستان به اوتاوا رفتم تا از حق رای خودم استفاده کنم تا بلکه خداوند کمکی کند و تغییری در اداره خانه پدری بوجود بیاید. باید اعتراف کنم که رنج بیهوده ای بردیم. نه تنها من بلکه تمام آنهایی که در این دیار به امید تغییر آمده بودند ؛ سرخوردند چرا که مطئمن شدند که نتیچه رای دادن و رای ندادن یکی بوده است.

این چند روزه با هر کدام از دوستان ساکن این دیار که صحبت می کنم؛‌می گوید که حالش بسیار گرفته است و همه به اتفاق مطمئن هستند که در رای مردم دستکاری شده است.

از اینها که بگذریم من چند تا عکس هم گرفته ام که در ادامه آنها را می بینید.

 

happy family

 این عکس گروه مخالفان رژیم است . آنها با حضور پلیس به طور صلح آمیز به جمهوری اسلامی فحش می دادند.

happy family

 جمعه هوا خیلی عالی بود. در این نما صف رای دهندگان و طولانی بودن آن بخوبی معلوم است. این صف برای مدتها وجود داشت.

happy family

 اینها جارچی های مخالف هستند! البته از حق نگذریم ،‌ممکن است برخی از آنها به شدت زخم خرده باشند که اینطوری جار می زنند. البته باز هم باید دید به حق زخم خورده اند و یا به نا حق

happy family

 تمام عقبه مخالفین همین قدر بود!

happy family

 عکس یادگاری من در مقابل سفارت

happy family

 آقای (دکتر) جوام ( از کارمندان سفارت ) در حال توزیع بیسکویت در میان رای دهندگان

happy family

 آیا به نظر شما این غذا ١۶ دلار می ارزد؟ ناهار را در Persian Cuisine Express صرف کردیم. اینجا را به شما توصیه نمی کنم. آدرس: Laurier Ave West No 340 Ottawa K1P5K3

این را هم یادآوری کنم که من هنوز باروم نمی شود که نتایج اعلام شده؛ نتایج واقعی انتخابات باشد زیرا آنکه حساب را پاک است؛‌ازمحاسبه باکی ندارد. اگر واقعا نتایج انتخابات این بود؛ احتباجی به سرکوب و بستن و کشتن نبود. خدا خودش به خیر بگذراند و آبروی دین خودش را حفظ کند زیرا تمام این ناجوانمردی ها  تحت عنوان دین اوست.

با یاد حق شاد باشید

خانواده شاد

علی خادمی

Ali Khademi

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        ۱۳۸۸/۳/٢٥ - عباسعلی خادمی

اولین تجربه دور از خانه!

سرآغاز کلام با نام زیبای حق؛

هیچ فرزندی تا ابد با والدین خود نمی ماند همانطوری که هیچ جوجه ای تا ابد در آشیانه والدین خود نمی ماند. همانگونه که هر جوجه ای بالاخره ترک آشیانه برای مدتی هرچند کوتاه را تجربه می کند. کودکان هم همینطور هستند.

به خوبی به یاد می آورم اولین باری را که از طرف مسجد محله زندگی مان (‌مسجد النبی) به یک اردوی سه روزه رفتیم و این اولی باری بود که من و برادرم امیرحسین برای سه روز از خانه دور بودیم و شب در کنار پدر و مادر نمی خوابیدیم. آن اردوی سه روزه برای ما خاطره های بسیاری داشت.

دوشنبه هفته گذشته هم امیرحسین برای اولین بار از سوی مدرسه به یک اردوی سه روزه به اتفاق سایر همکلاسی ها رفت. این اولین تجربه برای تمام اعضای خانواده شاد بود.

امیرحسین نه تنها دور بودن از خانواده را تجربه کرد؛‌بلکه تجربه تعامل با همشاگردی ها را هم تجربه کرد و نیز تجربه کرد که همه تخت خوابها ممکن است به راحتی تخت خواب خانه نباشند.

من و عطیه خانم اولین بار بود که از امیرحسین دور می شدیم ولی چاره چیست ؟ نمی شود که تا ابد بچه ها را کنار خود نگاه داریم. از سویی نگران امیرحسین بودیم که نکند اتفاقی برای او بیافتد و از سویی باید صورت خود را بدور از نگرانی نگاه داریم.

علیرضا هم تجربه کرد که اگر امیرحسین نباشد‌؛ حوصله اش در خانه سر می رود. او در این سه روز مرتبا بهانه می گرفت که حوصله ام سر رفته است و نمی دانم چکار کنم.

شب آخر کمپینگ امیرحسین با کمک معلمش به خانه زنگ زد. او هم دلش برای ما تنگ شده بود و هم می خواست مطمئن شود که ما آدرس کمپ را داریم و می توانیم او را برداریم. راستش ما هم خیلی هوای او را کرده بودیم. خانم کلارک ( معلم امیرحسین )‌گفت که امیرحسین بسیار پسر مسئولیت پذیری بوده است و نقش فعالی در کمپ داشته است.

هرچند که قرار بود بچه ها با اتوبوس مدرسه بازگردند؛‌ولی به علت مسافرتی که عطیه خانم و بچه ها در پیش داشتند ما ناگزیر بودیم زودتر امیرحسین را برداریم. در هنگامی که بازمی گشتیم ؛ امیرحسین مدام از خاطرات این چند روز تعریف می کرد. انگار که باید تلافی چند روز نبودن و حرف نزدن را در بیاورد.

من دو تا عکس هم گرفتم که در ادامه آنها را می بینید.

 

happy family

این تابلوی محل کمپ است.

 

happy family

ساختمان کمپ در انتهای این جاده اختصاصی قرار دارد.

 

با یاد حق شاد باشید

خانواده شاد

علی خادمی

Ali Khademi

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        ۱۳۸۸/۳/٢٥ - عباسعلی خادمی

خداحافظی با یک دوست خوب!

سرآغاز کلام با نام زیبای حق؛

همه ما در مقاطع مختلف زندگی دوستان صمیمی داشته ایم که برای مدتی با آنها بوده ایم اما پس از مدتی به دلایل مختلف از آنها جدا شده ایم. اگر خوب به ذهن خود فشار بیاورید؛ به یاد دوستان دوران دبستان؛ دبیرستان؛ محله و مسجدی که در آن زندگی می کرده اید ولی بعدها آن محله را ترک کرده اید؛ حتی سربازی و دانشگاه ؛ می افتید و شاید اصلا ندانید که آن دوستان صمیمی قدیمی کجا هستند و الآن چکار می کنند. 

حتما خوب به یاد می آورید که در آن مقطع از زندگی چقدر از وقتتان را با دوست (یا دوستان صمیمی ) می گذراندید ولی با گذشت زمانه دست تقدیر میان شما و دوستتان فاصله انداخته و دیگر هیچ خبری از او ندارید. حتما به خوبی به یاد می آورید که عموما خداحافظی با آن دوست برای شما احتمالا سخت بوده است.

تغییر و جابجایی در دوستان هم یکی از مراحل زندگی است. گذر از مرحله ای و ورود به مرحله ای دیگر از دست دادن دوستی و تلاش برای یافتن و جایگزینی دوستی دیگر.

امیرحسین و علیرضا یکشنبه هفته گذشته ( هشت روز پیش‌ )‌ با یکی از دوستان خوب خود خداحافظی کردند. سجاد نژادی به خاطر آنکه محل کار پدرش عوض شده است ؛ ماه دیگر به سویس می رود و دیگر در محله ما زندگی نخواهد کرد. از سوی دیگر عطیه خانم و یچه ها هم به مسافرت می روند و بنابراین دیگر فرصتی برای باهم بودن نخواهد بود. به همین دلیل بچه ها تصمیم گرفتند که آخرین روز را با هم بگذرانند. امیرحسین و علیرضا تمام روز خود را با سجاد و صادق ( برادر کوچکتر سجاد‌ ) گذارندند و فکر می کنم که خیلی به آنها خوش گذشته باشد.

شب هنگام وقتی می خواستم بچه ها را برگردانم با خودم گفتم حیف است که از بچه ها یک عکس یادگاری نگیرم.

happy family

از راست به چپ ؛‌علیرضا ؛ سجاد و امیرحسین

این را هم اضافه کنم که شب بچه ها به من گفتند که آدرس ایمیل با یکدیگر مبادله کرده اند قرار است که با هم چت کرده و در ارتباط باشند. خوب این هم از عوارض پیشرفت تکنولوژی است.

خانواده شاد ما برای سجاد و خانواده او آروزی موفقیت و سلامتی می کند.

می توانید مطلب مرتبط جشن تولد سجاد را اینجا بخوانید.

با یاد حق شاد باشید

خانواده شاد

علی خادمی

Ali Khademi

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        ۱۳۸۸/۳/٢٥ - عباسعلی خادمی

دوازدهمین دیدار خانوادگی - بیبی شاور!

سرآغاز کلام با نام زیبای حق؛

شنبه هفته گذشته ( ۶ جون )‌دوازدهمین دیدار خانوادگی با میزبانی خانواده گودرزی بود. در ابتدا قرار بود که میزبانی بر عهده خانواده شاد ما باشد ولی خدا به خانم گودرزی خیر بدهد. ایشان چهارشنبه قبلش با عطیه خانم تماس گرفت و گفت که تا به حال برنامه خانه آنها نبوده است و در نهایت قرار شد که برنامه خانه آنها باشد.

به نظر من که برنامه خوبی بود. هرچند که مدتی است نتوانسته ایم از صحبت های آقای اردهالی استفاده کنیم ولی خوب به هرحال اینکه خانواده ها همت کنند و دور هم جمع شوند و از هر دری صحبت کنند نیز برای خودش غنیمت است.

علاوه بر این امشب خانم ها همت کرده و برنامه Baby Shower برای خانواده عظیمی گرفته بودند. در این دیار رسم است که هر گاه قرار است خانواده ای صاحب فرزند جدیدی شود ،‌ دوستان و آشنایان یک میهمانی ترتیب داده و هدایای خود را به خانواده ای که منتظر فرزند جدید هستند ، اهدا می کنند.

خانواده شاد ما پیشاپیش قدم نورسیده را به خانواده عظیمی تبریک گفته و برای این عضو جدید آرزوی سلامتی و شادکامی می کند.

من چند تا عکس هم گرفتم که در ادامه آنها را می بینید.

happy family

 فعالیت های فرهنگی کودکان و نوجوانان

happy family

 بچه ها مشتاق جوابگویی به سوالات هستند

happy family

 کیک بیبی شاور

happy family

 علیرضا در میان بچه ها

happy family

 امیرحسین در میان بچه ها

 

 با یاد حق شاد باشید

خانواده شاد

علی خادمی

Ali Khademi

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        ۱۳۸۸/۳/٢٥ - عباسعلی خادمی

آخرین شب فاطمیه دوم

سرآغاز کلام با نام زیبای حق؛

پنچشنبه شب ؛ آخرین شب برنامه فاطمیه دوم در منزل آقای شفیعی بود. خیلی ها آمده بودند و محتویات برنامه هم بسیار عالی بود. نوحه سرایی؛ زیارت حضرت فاطمه؛  ارائه بحث فدک توسط آقای اردهالی؛ برپایی نماز مغرب و عشا و نیز حضور آقای مصطفی رحماندوست (نویسنده کتابهای کودکان و نوجوانان) و ارائه صحبتهایی توسط ایشان.

happy family

آقای اردهالی  صحبت های خود را با آیه ١٣٨ سوره مبارکه اعراف با این مضموم که "موسی (به بنی اسرائیل ) گفت زمین از آن خداوند است و آنرا به هرکس از بندگانش که بخواهد به ارث می دهد" . ایشان با بیان اینکه همه چیز متعلق به خداوند است و همه چیز هالک است الا وجود خداوند نتیجه گیری کردند که پیامبران وارثان این ارث هستند و به عنوان مثال حضرت رسول اکرم (ص)‌؛‌بر منبای این حق ؛ باغ فدک را به حضرت زهرا بخشیدند. و بعد از غصب این باغ توسط خلفا؛ حضرت زهرا (ع) با بیان خطبه هایی به تبیین حق خود پرداختند.

happy family

آقای رحماندوست  هم امشب به عنوانه میهان ویژه حضور یافته بودند. گویا ایشان به کانادا مسافرت کرده اند تا با مراکز فرهنگی ایرانی آشنا شوند. من در کودکی و نوجوانی به شدت کتابخوان بودم و به قول اینجایی ها یک Worm Book حسابی بودم. یادم می آید به کتابخانه کانون پرورش می رفتم و کتاب داستانهای قطور می گرفتم و شب های تابستان تا صبح کتاب می خواندم. هنوز کتابهای «لک لک ها بر بام» «پتی شز» « کوههای سفید - شهر طلا و سرب - برکه آتش » «فرزندان کاپیتان گراند» را بخوبی به یاد دارم.  من داستانهای متعددی را هم از آقای رحماندوست به خاطر دارم.

 

آقای رحماندوست صحبت های خود را اینگونه آغاز کردند که قانون جایی ظاهر می شود که عشق و علاقه محو می گردد. مثلا اگر ما به کسی عشق و علاقه داریم به او اجازه می دهیم چشم بسته از اموال ما استفاده کند و مثلا از کیف ما پول بردارد و روایاتی هست که می گوید این اتفاق در زمان دولت حضرت مهدی (عج) خواهد افتاد. اما وقتی عشق و علاقه نباشد؛ نیاز به قانون است تا میان انسانها حکم کند.

ایشان در ادامه به اهمیت نقش قصه و قصه خوانی در زندگی پرداخته و گفتند که قرآن کریم برای عبرت انسانها قصه های متعددی را طرح کرده است زیرا قصه گویی بهترین راه ارتباط برقرار کردن است. شما والدین هم اگر می خواهید ارتباط عاطفی با فرزندان خود برقرار کنید باید برای آنها قصه زیاد بگویید. البته شما ممکن است بگویید که ما وقت قصه گویی نداریم. دلیل کمبود وقت نیست. شما قصه نمی گویید چون بزرگ شده اید و قصه گویی اهمیت خود را برای شما از داده است.

قصه های اهل بیت عصمت را بسیار برای فرزندان خود بازگو کنید تا آنها از کودکی با این خاندان آشنا شوند. منتهی در کودکی تا می توانید قصه های شادی اهل بیت را بگویید . کودکان شما بعدا در مجالس عزا با مصیبت های اهل بیت آشنا خواهند شد. قصه گویی محبت و یاد اهل بیت را در دل بچه ها زنده نگاه می دارد. قصه گویی باعث ارتباط عاطفی با بچه ها می شود. از در اقلیت بودن خود در این دیار حداکثر استفاده را کنید. در اقلیت بودن باعث می شود تا قوی شوید.

ایشان در انتها هم دو قصه از پیامبر گرامی و تعامل آنها با کودکان و ارتباط ایشان با کودکان گفتند.

من بعد از اتمام صحبت های آقای رحماندوست فرصت را غنیمت شمرده و قدری با ایشان صحبت کردم. از ایشان جویای احوال مهدی آذر یزدی نویسنده کتابهای کودکان( از جمله قصه های خوب برای بچه های خوب‌) شدم. ایشان گفتند که خوب سنی از آقای آذریزدی گذشته است (حدود ٨٣ سال ) و هم اکنون هم در یزد هستند و برخلاف آنچه در مطبوعات نقل شده که ایشان در سن کهولت تنها است و کسی را ندارد ؛ چنین نیست ولی خوب به هرحال انسان در سنین کهولت توقعات و برداشتهایش از اطرافیان با برداشتهایش در سنین جوانی فرق می کند. راستش من ( علی خادمی ) از شیندن صحبت های آقای رحماندوست خیلی خوشحال شدم زیرا فکر می کردم که از خدمات آقای آذریزدی بعد از عمری خدمت فرهنگی به نحو شایسته ای قدر دانی نشده است.

در حاشیه دیدار امشب باید بگویم که بچه های قدیم ( والدین امروزی ) بیشتر از بچه های امروزی به آقای رحماندوست علاقه نشان دادند. جالبتر اینجا بود که پسر بچه های هم سن و کوچکتر علیرضا دور و بر آقای رحماندوست نشستند ولی پسر بچه های هم سن و بزرگتر از امیرحسین که به احتمال زیاد کودکی خود را در ایران گذرانده بودند؛ خیلی به آقای رحماندوست نزدیک نشدند.

علیرضا امشب با علاقه پیش آقای رحماندوست آمد و از او پرسید‌ ”چه کتابهایی برای ما (بچه ها ) نوشته اید؟” و آقای رحماندوست پاسخ داد که من تا کنون ١۵٢ کتاب برای بچه ها نوشته ام.

من امشب چند عکس گرفتم که آنها را در این صفحه گذاشته ام.

happy family

 

happy family

 

happy family

 عکس یادگاری علیرضا با آقای رحماندوست

happy family

 در انتها برای بانی این جلسات دعای خیر کرده و انشاءالله که این جمع کوچک هر روز مستحکم تر شود.

 

با یاد حق شاد باشید

خانواده شاد

علی خادمی

Ali Khademi

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        ۱۳۸۸/۳/٩ - عباسعلی خادمی

فاطمة بضعة منی

سرآغاز کلام با نام زیبای حق؛

ایام فاطمیه دوم است. در این چند شب مراسمی در منزل آقای شفیعی به همین مناسبت برگزار بود. دیشب آقای حسینی نسب نکته ظریفی را در باب حدیث "فاطمة بضعة منی" گفتند. معلوم است که هر فرزندی ؛‌پاره تن والدین خویش است. منظور حضرت ختمی مرتبت (ص) این بوده است که خلقت آسمانی حضرت فاطمه (ع) از همان نوری بوده است که حضرت رسول بوده است. همان خلقتی که به آن انسان کامل می گوییم.

آنان که به نظر خاک را کیمیا کنند                    آیا شود که گوشه چشمی به ما کنند

 

با یاد حق شاد باشید

خانواده شاد

علی خادمی

Ali Khademi

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        ۱۳۸۸/۳/۸ - عباسعلی خادمی

کاتج ٢٠٠٩

سرآغاز کلام با نام زیبای حق‎،

در این دیار هم مانند دیگر دیارها انتخابهای متعددی برای سفر و تعطیلات وجود دارد. یکی از این انتخابها،‌ کاتج ( Cottage ) و یا همان ویلای خودمان است. یعنی به جای اینکه به هتل بروی و یا چادری را در یک کمپ سایت برپا کنی،‌می توان یک کاتج را برای چند روز اجاره کرده و مدتی را بدور از سر و صدای شهر و در مکانی سبز و خرم و البته با کلیه امکانات رفاهی اجاره کنی.

خوب البته این را هم اشاره کنم که اصولا فقرا (مثل ما ) اگر قدری دستشان به دهانشان برسد می توانند کاتج اجاره کنند ( که همین جای بسیار شکر فراوان دارد )‌ ولی در مقابل، از ما بهترانی که صاحب کاتج هستند‎ ، هر آخر هفته را که اراده کنند ، می توانند در کاتج بسر ببرند و از سر و صدای زندگی شهری بدور باشند.

 من در تمام مدتی که در کاتج بودیم به این موضوع فکر می کردم که چقدر در دنیا آدمهای مختلفی وجود دارد. بعضیها آنقدر ملک و املاک دارند که نمی دانند شب باید در کدام یکی بخوابند و شاید در تمام مدت عمرشان کمتر از تعداد انگشتان دست بتواند در هرکدام ار مستغلات خود حاضر شوند. بعضی ها خیلی پولدار هستند و علی رغم آنکه می توانند چند تا کاتج بخرند ولی باز هم به علت مشغله هایی که دارند فرصت خرید و استفاده از کاتج را پیدا نمی کنند. حتی اگر بتوانند به کاتج بروند؛ نمی توانند از مصاحبت دوستان صمیمی که هیچ؛ حتی از مصاحبت اعضای خانواده استفاده کنند و لذت ببرند. برخی ها هم مثل ما هستند و خداوند این امکان را به آنها می دهد که در هر سال چند روزی را به کاتج بروند و ( متاسفانه ) حسرت بخورند که ای کاش فرصت بیشتری در استفاده از  موحبت های دنیا را داشتند. برخی ها هم که آنقدر درگیر مشکلات روزمره زندگی هستند که شاید اصلا ندانند که کاتج چیست و حتی اگر بدانند؛ نه روحیه ای دارند و نه به مخیله آنها حضور در کاتج خطور می کند.

این افکار تازه مقدمه ای برای افکار دیگر من بود. من هم از ابتدای ورود خود به این دیار نمی دانستم که کاتج چیست. چند سالی است که مزه آن زیر زبان من رفته است و حسرت آن را می خورم. حالا قیاس کنید چقدر امکانات رفاهی و تفریحی دیگر در این دنیا وجود دارد که من اصلا از آنها خبر ندارم. درست مانند طفلی که در شکم مادر است و از هیچ چیز این دنیا درک و برداشتی ندارد. مثلا نمی تواند درک کند که معنی سیب خوشمزه آبدار چیست و یا دیدن یک دشت سبز از بالای قله یک کوه بلندچه احساسی به انسان دست می دهد. حالا اگر من با دیگر خوشی های این دنیا آشنا شوم و مزه آنها به زیر زبانم می رفت؛ باید اندوه و حسرت بیشتری بخورم و لابد برای رسیدن به آنها خود را به هر آب و آتشی بزنم. براستی حد و مرز آرزوهای من کجا است ؟ چرا خداوند انسان را به گونه ای آفریده است که آمال و آرزوهای بلند اینقدر در او تاثیر دارد؟ چرا همین خصلت باعث شد تا آروزی جاودانه شدن ؛ باعث اخراج او از بهشت شده و به زمین خاکی تبعید شود؟

باز (در هنگام قایق سواری! ) در همین افکار بودم که به یاد فرمایش قرآن کریم ( سوره مبارکه یونس آیه ٢٢) می افتادم که می فرماید "اوست آنکه روان می کند شما را در خشکی و در دریا تا وقتیکه در کشتی های روان سوار شوید و سواران کشتی با نسیم خوش دریا ؛ شادمان شوند و ناگهان برسد به آن کشتی ها باد و امواج تند و به ناگاه خود را در گرفتاری از هر سو ببینند و در این حال به درگاه خداوند خالصانه دعا کرده که اگر از این بلا ما را نجات دهی از شکر گذاران خواهیم بود"

بگذریم... 

ما امسال برخلاف سال گذشته ، به مدت سه روز و دو شب کاتج را با ٧ خانواده دیگر در ١٧٠ کیلومتری منزلمان در محلی به نام سورن فالز ( Severn Falls ) تجربه کردیم . اگر چه این اولین تجربه مسافرت با این جمع دوستان برای ما نبود ولی این اولین تجربه کاتج دسته جمعی برای خانواده شاد ما بود. ما سال گذشته هم به کاتج رفته بودیم ولی خوب مسافرت با دوستان صمیمی چیز دیگری است  و الحق که تجربه بسیار عالی و شیرینی بود.

یک نکته را هم یادآوری کنم که برنامه کاتج با برنامه دیدار خانوادگی یازدهم با میزبانی خانواده اکبری تلاقی یافته بود و نه تنها ما ،‌بلکه چند خانواده دیگر هم در دیدار شرکت نکرده بودند. ولی آقای اکبری ( علی رغم کسالتی که داشتند ) ‌سنگر دیدارهای خانوادگی را به خوبی نگاه داشته بودند و اینطور که شنیدم برنامه بسیار خوبی بوده است و سایر خانواده ها هم حضور فعال در این برنامه داشته اند. امیدوارم که چکیده این دیدار خانوادگی هرچه زود تر بدست من برسد و من بتوانم وب سایت دیدارهای خانوادگی را بروز کنم.

اما برویم سر اصل مطلب. هر لحظه از کاتج برای ما خاطرات خوشی بود و باید اعتراف کنم که آنقدر که در طی این سه روز خندیدم؛ در عرض سه هفته اخیر نخندیده بودم. تقریبا همه خانواده ها با خود دوربین آورده بودند ولی فکر کنم بیشترین تعداد عکس را یا ما گرفتیم یا حامد صمدی. شما می توانید تعدادی از عکسهای کاتج را در ادامه ببینید. البته چون تعداد عکسها زیاد است ؛ اگر اینترنت شما کم سرعت باشد ؛ ممکن است برای روئیت عکسها قدری معطل شوید که از این بابت معذرت خواهی می کنم. امیدوارم که حوصله داشته باشید تا عکسها را ببینید. این را هم اضافه کنم که انتخاب این عکسها برایم مشکل بود چون واقعا همه عکسها زیبا هستند و شایسته این وبلاگ.

  happy family

طبق معمول اولین عکس متعلق به عطیه خانم است 

  happy family

 نمایی از میز صبحانه با چشم اندازی از آب

 happy family

 بچه ها بیشتر از همه از هات تاب  ( Hot Tub  ) استفاده کردند.

 happy family

 

نمایی از کاتج

 happy family

 علیرضا و امیرحسین از هر فرصتی برای بازی استفاده می کنند!

 happy family

 ناهار روز جمعه

 happy family

 نمایی از کاتج

 happy family

 امیر حسین با لباس خیس

 happy family

 عکس یادگاری با شاخ گوزن

 happy family

 ناخدا اول علیرضا خادمی با عینک مخصوص

 happy family

 خانمها در حال هدایت قایق

 happy family

 ناخدا علیرضا در حال هدایت قایق

 happy family

 

 happy family

 شرح را از روی عکس بخوانید!

 happy family

 علی خادمی خوش تیپ

 happy family

 شام جمعه

 happy family

 غروب دل انگیز

 happy family

 

 happy family

 عکس یادگاری ما با غروب

 happy family

 گپ شامگاهی با دوستان

 happy family

 

 happy family

 نمایی از کاتج در شب

 happy family

 این قایق همسایه روبرویی است.

 happy family

 پن کیک صبحانه مخصوص سرآشپز

 happy family

 میز صبحانه روز شنبه

 happy family

 فکر نکنید این قایق به بن بست رسیده است!

 happy family

امیر حسین خادمی

  happy family

 امیرحسین در حال صحبت با بقیه آدم بزرگها

 happy family

 

 happy family

 پدر و پسر

 happy family

 

 happy family

 طبق معمول عکس یادگاری من و عطیه خانم

 happy family

 

 happy family

 ناهار روز شنبه

 happy family

 

 happy family

 من آخرین باری که پینگ پونگ بازی کرده بود؛ ٢٠ سال پیش و برای ١۵ دقیقه بود!

 happy family

 دوستان جلس نتوانستند شاهد دیدن خواب دختر شاه پریان توسط من بودند این بود که با ریختن آب من را بیدار کردند!

 happy family

 

 happy family

 

 happy family

 کی داره کی را می کشه؟

 happy family

 

 happy family

 

 happy family

 

 happy family

 صبحانه روز یکشنبه

 happy family

 

 happy family

 عکس یادگاری با ریل قطار

 happy family

 

 happy family

 

 happy family

 

 happy family

 

 happy family

 کایاک سواری

 happy family

 این ماره داره از دست ما فرار می کنه

 happy family

 ناخدا امیرحسین خادمی

 happy family

 عکس دسته جمعی همه ما

 happy family

 ناخدا عطیه محمدی

 در خاتمه امیدوارم همواره از این برنامه ها و سفرها با حضور دوستان یکرنگ ترتیب دهیم.

 با یاد حق شاد باشید

خانواده شاد

علی خادمی

Ali Khademi

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        ۱۳۸۸/۳/٦ - عباسعلی خادمی