خاطرات خانواده (شاد ) ما

یورک یونیورسیتی

سرآغاز کلام با نام زیبای حق؛

 

دانشگاه بورک

 

یادم می آید که در ایام خوش دبیرستان ؛ به ما می گفتند که در ایران دانشگاه مثل قیف وارونه است. خیلی به سختی به آن وارد می شوی ولی وقتی که وارد دانشگاه شدی؛ خیالت راحت باشد. بی درد سر از آن بیرون خواهی آمد. البته در مقابل هم می گفتند که در کشورهای خارحی ورود به دانشگاه مانند ورود به قیف است. راحت وارد می شوی اما بیرون آمدن از دانشگاه به همین راحتی ها نیست.

الآن که خاطرات ایام دبیرستان کمال را مرور می کنم و آنرا با تجربه امیر حسین مقایسه می کنم ؛  می بینم که اگر واقعا داخل ایران باشی؛ ماجرای قیف وارونه درست است. خودم و دوستانم را که به خاطر می آورم و می بینم که مانند یک تراکتور آلمست  ( تقریبا ) 24 ساعته خرخوانی می کردیم و از این کلاس به آن کلاس می رفتیم و هر روز دنبال پیدا کردن یک کتاب تست جدید بودیم. از فرط خرخوانی ؛ خیلی از تست ها را هم حفظ شده بودیم و تا یک نفر برای رو کم کنی ؛ آنرا جلوی ما می انداخت ؛ توی هوا جواب آنرا می دادیم. واقعا یاد روزهایی بخیر که از صبح کله سحر تا بوق شب به همراه بابک جلالی یا در مدرسه ؛ یا به شبستان مسجد ؛ یا به کتابخانه و پارک می رفتیم تا درس بخوانیم و آینده خود را بسازیم.

به قول معروف "الکلام یجر الکلام". بابک از آن بچه درس خوانها ( بخوانید تقریبا شاگرد اول) بود که سال اول دبیرستان با او آشنا شدم و دو سال طول کشید تا (به زور دعا و انواع و اقسام لطایف الحیل مختلف) در دو سال آخر دبیرستان ؛ من و او دوست و همراه شماره یک همدیگر باشیم و بچه ها به شوخی و جدی ما دو تا را دوست پسر یگدیگر می دانستند. همه می دانستند که هر کدام از ما یک جا باشیم؛ دیگری هم باید همانجا باشد. دوستی ما به آنجا رسید که تابستان با هم به استخر می رفتیم و از برو بچه های مدرسه من تنها کسی بودم که یکی دو بار به خانه او رفته بودم. در سال اول دبیرستان من و بابک اصلا در یک کلاس نبودیم. در سال دوم من و او در یک کلاس بودیم ولی کنار هم نمی نشستیم. اما در کلاس سوم و چهارم دبیرستان من و او سر یک میز می نشستیم. با لطف خداوند ؛ همین دوستی با شاگرد اول کلاس برای من انگیزه ای شد که بیشتر تلاش کنم و از نظر درسی خود را ارتقا دهم و در نهایت رتبه دو رقمی در کنکور سال 1365 در منطقه یک بدست بیاورم و وارد دانشگاه صنعتی شریف شوم. بابک هم همان سال با رتبه یک یا دو رفمی وارد رشته پزشکی دانشگاه تهران شد.

خیلی از موضوع اصلی پرت شدم. از 24 ساعته درس خواندن که بگذریم؛ باید بگویم که ساختار فرهنگی خانه پدری به گونه بوده است و هست که بدون مدرک دانشگاهی نمی شود راه به جایی برد. البته این امر کمابیش در همه جای کره خاکی حاکم است ولی به هر حال همین امر باعث می شود که تقاضا برای ورود به دانشگاه افزایش یابد. حال اگر عرضه و تقاضا با یکدیگر مطابقت نداشته باشد؛ رفابت زیاد خواهد شد. به همین دلیل هم هست که تا خانواده ها چشم بر هم می زنند؛ می بینند که برای دوازده سال درس خواندن و رسیدن به دم کنکور باید کلی میلیون تومان هزینه مدرسه و سرویس مدرسه و کلاس فوق العاده و .. بدهند تا نوبت برسد به انواع و اقسام کلاسهای کنکور.

اما از تحربه خودمان در این دیار بگویم. در این دیار؛ تحصیل در مدارس عمومی ( Public ) ؛ مجانی است. یعنی ما مستقیما برای مدرسه امیرحسین و علیرضا هزینه ای نپرداختیم. البته در این دیار معجزه هم رخ نمی دهد. هزینه آموزش و پرورش در این دیار از محل مالیاتی که مردم پرداخت می کنند ؛ تامین می شود. البته خیلی ها هم به آنچه که در مدارس عمومی ارائه می شود؛ بسنده نمی کنند و برای آنکه فرزندانشان جهش بیشتری پیدا کنند ( خصوصا چینی ها )؛ به مدرسه عمومی بسنده نمی کنند و فرزندان خود را از بعد از ظهرها و آخر هفته از این کلاس به آن کلاس می کشانند و کلی هزینه می کنند. به هر حال دنیای رقابت است و برای اینکه سهم بیشتری از دنیا داشت ؛ باید بیشتر تلاش کرد. 

البته در این دیار هم مدارس خصوصی (  Private ) هست. هزینه این مدارس از ماهی 700 دلار (سالی حدودا 6000 دلار ) تا سالی 30 هزار دلار می تواند باشد. هرچه کلاس و پرستیژ مدرسه خصوصی بالاتر می رود؛ ورود به آن هم سخت تر می شود و باید آزمونهای مختلف و مصاحبه را پشت سر گذاشت. 

اما وجود مدارس خصوصی گرانقیمت به آن معنی نیست که خروجی مدارس عمومی به دانشگاه راه ندارد. به عبارت دیگر اگر قرار بود که فقط خروجی مدارس خصوصی به دانشگاه راه پیدا کند؛ که دیگر باید درب خیلی از دانشگاههای این دیار را می بستند. اما از سوی دیگر سیستم مدیریت این دیار به طور هوشمندانه عرضه و تقاضا را برای تحصیلات عالی ؛ بالانس می کند. می پرسید چگونه ؟

اول - اینجا در مدارس به بچه ها به طور عملی می گویند که قرار نیست با رفتن به دانشگاه به موفقیت برسید. اینجا می گویند که جامعه همه جور نیرویی می خواهد و قرار نیست که همه دکتر و مهندس شوند. جامعه باید نیروی کار ماهر هم داشته باشد. خیلی از مشاغل دیگر هم هست که باید نیروی آن فراهم شود. در اینجا می گویند باید دانش لازم برای هر کاری را که می خواهی انجام دهی؛ باید داشته باشی. حتی در این دیار برای لوله کشی و برق کاری باید لایسنس (مجوز) داشت و برای گرفتن مجوز هم باید در کلاسها و امتحانات مربوطه شرکت کرد. در نهایت هم هپینس ( شادمانی در زندگی ) به واسطه نوع کاری که انجام می دهید؛ نیست. و صد البته هر شغلی درآمد خود را دارد و ممکن است درآمد یک شغل فنی (مثلا برقکاری و یا لوله کشی) با درآمد یک کار مهندسی قابل مقایسه باشد.  

دوم - در اینجا هم ریزش تحصیلی وجود دارد. سیستم مدیریتی اینجا هم این را می داند و البته اگر از آن استقبال نکند ولی آنرا بد نمی داند. به هر حال همه نمی توانند جراح مغز شوند. ولی همین مدیریت سعی می کند شرایطی را فراهم کند که همه بنا به نیاز خود ؛ از آموزش لازم برخوردار شوند. برای همین هم در دوران دبیرستان ؛ دروس در سه سطح آکادمیک ؛ کاربردی و تطبیقی اراته می شود. آکادمیک برای کسی است که تصمیم دارد به دانشگاه برود و در پایین ترین سطح ؛ تطبیقی برای کسانی است که در حد داشتن معلومات عمومی بتواند در مشاغل یدی به کار مشغول شوند.

من همیشه می گویم که سیستم مدیریت این دیار می داند که ساختار مدیریتی جامعه ؛ هرمی است و جامعه نیاز به 5 درصد نخبه دارد در راس هرم دارد. و بقیه باید در بدنه هرم انجام وظیفه کنند و جامعه بیشتر به سیاهی لشگر احتیاج دارد تا به رئیس و مدیر و تصمیم گیر. به هرحال برای رسیدن به بالای هرم باید تلاش کرد هرچندکه در این دیار هم رسیدن به نوک هرم ؛ برای نسل اولی ها و نسل دومی های مهاجرت امکان پذیر نیست. 

اما روال ورود به دانشگاه در این دیار با خانه پدری کاملا متفاوت است. در این دیار ؛ نمرات کلاس های یازده و دوازده ( سالهای سوم وچهارم دبیرستان ) برای ورود به دانشگاه بسیار اهمیت دارد. در چند ماه آخر کلاس دوازده؛ شاگردان کلاس دوازدهم اقدام به تعیین رشته کرده و رشته های مورد نظر خود را از طریق یک سایت اینترنتی اعلام می کنند. همزمان مدارس هم نمرات کسب شده در سالهای سوم و چهارم را به سایت اعلام می کنند. سپس آن سایت ؛ در خواست های واصله را برای دانشگاه ها ارسال کرده و مانند یک درگاه واسط مابین دانشجویان بالقوه آینده و دانشگاههای استان اونتاریو عمل می کند. مقاضیان محدودیتی در تعداد رشته ها و دانشگاههای انتخابی ندارند و به ازای هر رشته درخواستی باید حدود 35 دلار هزینه پردازش پرداخت کنند.

اکنون نوبت دانشگاه ها است که با توجه به درخواستهای واصله اقدام به انتخاب و پذیرش بهترین ها در هر رشته بکنند و نامه های پذیرش را برای متقاضیان ارسال کنند و از آنجاییکه هر داوطلب ممکن است چندین پذیرش دریافت کند؛ به آنان مهلت دو ماهه داده می شود تا تصمیم نهایی خود را گرفته و یکی از رشته ها را جهت ادامه تحصیل انتخاب کند. 

امیرحسین امسال در 5 رشته و از سه دانشگاه ( دانشگاه تورنتو ؛ دانشگاه یورک و دانشگاه رایرسون ) پذیرش گرفت که در نهایت تصمیم گرفت رشته مهندسی کامپیوتر دانشگاه یورک را انتخاب کند. اما این تازه شروع راه برای امیرحسین است زیرا هدف بلند مدت امیرحسین ادامه تحصیل در دانشگاه وسترن اونتاریو در رشته آدیولوژی ( Audiology  یا همان شنوایی سنجی) است.

برخلاف تحصیلات پیش دبستان ؛ ابتدایی ؛ راهنمایی و دبیرستان که در مدارس عمومی ؛ مجانی است؛ تحصیل در دانشگاه و یا کالج ؛ مجانی نیست و داوطلبان باید هزینه تحصیل را از جیب خودشان پرداخت کنند. در واقع دانشگاه در این دیار یک بنگاه اقتصادی است که باید سود دهی داشته باشد. صد البته هزینه تحصیل به نوع رشته و دانشگاه بستگی دارد. البته نا گفته نماند که سیستم مدیریت این دیار برای ایجاد سهولت در امر تحصیل و برای اینکه دانشگاهها بتوانند صرف از نظر از شرایط اقتصادی چامعه ؛ به پذیرش و تربیت دانشچو ادامه دهند و چرخ اقتصادی دانشگاه نخوابد؛ اقدام به اعطای وام دانشجویی می کند که زمان باز پرداخت آن بعد از اتمام تحصیلات و یا ترک تحصیل است. به هر حال این وام فقط به شهروندان و مقیمان این دیار داده می شود و هدف از آن حفظ چرخه اقتصادی است.

اجازه بدهید برگردیم به داستان قیف. به نظرم در این دیار هم براحتی نمی توان وارد دانشگاه شد. برای هر چیزی باید تلاش کرد. اما با توجه به میزان عرضه و تقاضا در این دیار؛ به هرحال ورود به دانشگاه راحتر از ورود به دانشگاه در خانه پدری است. خصوصا که در این دیار برای جوانان آلترناتیوهای دیگری هم برای یافتن جایگاه اجتماعی وجود دارد.

اما خروج از دانشگاه نیز در این دیار آسان نیست زیرا به قول معروف سیستم آموزشی پوست دانشچو را می کند. یادم می آید چند سال پیش که ایام محرم مصادف با ماه دسامبر و ایام امتحانات پایان ترم دانشگاه بود؛ یک نفر از حاج آقا حسینی (پیش نماز مسجد مهدیه ) پرسید که مجمد ( پسر حاج آقا ) در برنامه های عزاداری دیده نشده است. حاج آقا حسینی هم در پاسخ گفت که وی سخت در گیر امتحانات است و همه چیز را کنار گذاشته است. البته به نظرم در نهایت امر این بسته به خود دانشچو دارد که ترجیح دهد چگونه ایام دانشجویی خود را طی کند. 

اما خروج از این به قول معروف قیف ( چه وارونه و چه نا وارونه ) تازه شروع است. زیرا اکنون دانشجویی که به تازگی فارغ التحصیل شده و هزینه قابل توجهی را صرف تحصیلات عالیه خود کرده است و کلی بدهی در ابتدای جوانی برای خود ایجاد کرده است؛ تازه باید به دنبال کار گشته و با شاغل شدن خود؛ هم وام تحصیلی خود را پس دهد و هم به گذران زندگی خود بپردازد. 

این را هم یادآوری کنم داشتن مدرک دانشگاهی این دیار ؛ ضمانتی برای یافتن کار ارائه نمی کند و حرف و حدیث در باب بازار کار و وضیعیت اقتصادی این دیار هم بسیار است. در این دیار هم خیلی از مشاغل ؛ خدماتی و یا دلالی هستند.

 

این خانه دور نیست

من که خیلی دلم می خواست این فرصت را داشتم که در ایام جوانی ؛ وقتی مسئولیت زندگی و خانواده بر دوش من نبود؛ در دانشگاههای این دیار درس بخوانم. باید دید اعضای جونیور خانواده شاد از این فرصت چگونه استفاده می کنند.

 

با یاد حق شاد باشید

خانواده شاد

علی خادمی

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        ۱۳٩۳/۳/٢۳ - عباسعلی خادمی

ان الارض یرثها عبادی الصالحون

سرآغاز کلام با نام زیبای حق؛

 

اصلا عجیب نیست که عده ای به هر خوار و خاشاکی دست می اندازند تا بگویند عالم خلقت تصادفی است و هیچ هوشمندی در پس آن قرار ندارد چه برسد به اینکه بخواهد خالق داشته باشد زیرا که قبل از این هم هر پیامبر و رسولی که آمده بود؛ کسانی او را به دلایل مختلف تکذیب کرده بودند. در مقابل کسانی هم هستند که به تمامی وعده ها و وعید های حضرت باری تعالی ایمان داشته و منتظر روزی هستند که زمین به حق ؛ تحت فرمانروایی موعود منتظر درآید و نام زیبای حق و عدالت ؛ در گستره زمین فراگیر شود.

در مورد آن عده اول بحث بسیار است که نه آن بحث مفصل در این حیاط خلوت می گنجد و نه دیوار نویس این حیاط خلوت دارای علم کافی برای به چالش کشیدن آن عده است و نه حتی اگر دو شرط اول برقرار بود؛ معلوم بود که آن عده گوش شنوای این بحث را داشته باشند. به هر حال طرفین این مجادله همدیگر را به نوعی در اشتباه و ضلال می بینند و امید که به همین بسنده کرده و حداقل به هم ناسزا نگویند.

به هر حال چه طرفین این مدعا بخواهند و چه نخواهند؛ یک سال دیگر گذشت و نیمه شعبان دیگری از راه رسید و منتظران وعده حق الهی ؛ همچنان چشم به راه ظهور عصاره خاندان وحی و نبوت هستند تا روزی بیاید که "مردمان ؛ گروه ؛ گروه ؛ به دین خالص الهی در آیند" . ما اعضای خانواده شاد هم دعا می کنیم که خداوند ما را نیز جزو منتظران آن حضرت محسوب کند و توفیق دیدار آن حضرت را روزی ما گرداند. 

 

ماه نیمه شعبان

 "یا ایها العزیز مسنا و اهلنا الضر و جئنا ببضعة مزجاة فاوف لنا الکیل و تصدق علینا ان الله یجزی المتصدقین" 

ای عزیز بزرگوار ؛ می دانم که تاویل همین یک آیه از مصحف شریف ؛ برای شما یک یونیورس حرف و حدیث است. سوال خیلی ها این است که "نامه نوشتن چه سود        گر نگیری پاسخی از سوی دوست" 

 

ماه نیمه شعبان

ماه زیبای نیمه شعبان  با نمایی از اقیانوس اطلس در شهر میامی. هر چند این عکسی قدیمی و مربوط به سفر ما به شهر زیبای میامی است ولی فکر کردم که زیبایی آن می ارزد تا یکبار دیگر از آن استفاده کنم.

و اما از فردای نیمه شعبان؛ روزشمار ماه رحمت و برکت "رمضان" شروع می شود و مومنان به برنامه ریزی برای این ماه می پردازند.

 

با یاد حق منتظر ظهور آن حضرت باشید

خانواده شاد

علی خادمی

Ali Khademi

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        ۱۳٩۳/۳/٢۳ - عباسعلی خادمی

سالگرد ورود به کانادا

سرآغاز کلام با نام زیبای حق؛

 

زمان خیلی سریع می گذرد. همین دوازده سال و چهار روز پیش بود که پا به این دیار گذاشتیم. روزی که به این دیار آمدیم می توانستیم بچه ها را قلم دوش کنیم. اما الان زمانه فرق کرده است. امیر به خواست خداوند؛ از هم اکنون دانشچوی رشته مهندسی کامپیوتر دانشگاه یورک است و از مهر ماه به دانشگاه می رود و قامت علیرضا هم از قامت من بلندتر شده است. 

صرف نظر از مطالب مرتب با ورود ما به کانادا؛ بعضا پیش می آید که از ما می پرسند چرا ترک جلای وطن کردید و آیا این را به دیگران هم توصیه می کنید یا نه؟

این بحثی مفصل است و در قالب چند خط نمی توان آن را جمع و جور کرد. از سوی دیگر این بحثی است که برای همه نمی توان یک نسخه واحد نوشت. به نظر من صرف نظر از فرمان الهی برای سیر و گذر در کره خاکی ( با هدف پندآموزی ) ؛ اگر می توانید و امکانات آنرا دارید؛ باید برای مدتی نه به عنوان یک گردشگر ؛ بلکه به عنوان سکونت در دیاری عیر از خانه پدری خود زندگی کنید. عمران معاش کنید و با سایر فرهنگ ها آشنا شوید. خود را به چالش بکشید و به قول معروف ببینید که چند مرده حلاجید. و صد البته چیزهای جدیدی را تجربه کنید که امکان تجربه آنها را در خانه پدری نداشته اید.

اما از چالشها گفتم. بخشی از چالشها برخواسته از آرمانها و ایدئولوژی شما است. اگر مقید به ججاب هستید؛ اگر مقید به رعایت اصول دین توسط فرزندانتان هستید؛ اگر خطوط قرمز شما قدری با خطوط قرمز دیگران متفاوت است؛ قطعا چالشهای شما با چالشهای کسی که مقید به حجاب و رعایت برخی از اصول دین نیست ؛ متفاوت خواهد بود. در واقع یکی از چالشهای اصلی ؛ بارز بودن تفاوت شما با دیگران است. اگر برای شما مهم است که پوشش فرزند شما در اجتماع چگونه است و یا برایتان مهم است که فرزند شما چشم خود را بر گوشت غیر حلال ببندد و همانگونه که عموم جامعه رفتار می کنند؛ رفتار نکند؛  قطعا با چالشهایی مواجه خواهید شد که همسویان فرهنگ جامعه ؛ آنها را حتی ممکن است حس نکنند.

چالشهای دیگری هم هست که خواستگاه آنها ؛ مستقیما اصول و آرمانهای شما نیست. اولین و مهمترین آنها این است که پس از مهاجرت ؛ خودتان هستید و خودتان. دیگر بستگان درجه اول و دوم و ...  و دوستان و آشنایان شما دور و بر شما نیستند که زیر بال و پر شما را بگیرند. برخی ممکن است به کمک های پدر و یا مادر وابسته باشند. از گرفتن کمک های فکری گرفته تا نگاهداری بچه ها و انواع و اقسام چیزهای دیگر. به هر حال وابستگی ؛ وابستگی است و قطع وابستگی ؛ خودش یک چالش خیلی بزرگ است.

چالشهای مهم دیگری هم هست. مثلا چالش عمران معاش. در این کره خاکی همه نیاز دارند تا کار کنند و پولی در بیاورند و چرخ زندگی را بچرخانند و خدا نکند که این چرخ نچرخد؛ که در این صورت شالوده زندگی و خانواده از هم می پاشد. فرقی هم نمی کند که ساکن خانه پدری باشید و یا ترک جلای وطن کرده باشید و پا به دیاری جدید گذاشته باشید. به اظراف خود نگاه کنید. چقدر از اطرافیان شما به واسطه این چالش ؛ دچار مشکلات جدی شده اند؟ البته مدیریت این چالش وقتی که در خانه پدری باشید و به هر حال اقوام و خویشاوندان دور و بر شما باشند ؛ ممکن است ساده تر باشد. اما امان از وقتی که خودتان هستید و خودتان. صرف نظر از آنکه روزی رسان اصلی خداوند متعال است؛ به هر حال ورود به یک دیار جدید ؛ می طلبد که چالشهای جدیدی را بپذیرید.

مهاجرت سختی دارد چون باید ریشه خود و خانواده خود را جابجا کنید. حتی جابجایی یک درخت ممکن است به خشکی درخت بیانجامد. اما برنامه ریزی دقیق امکان رشد بیشتر به درخت می دهد. حضور در یک دیار جدید نکات مثبت و منفی خودش را دارد. آشنایی با فرهنگ جدید؛ دیدن جاهای جدید؛ ایجاد سبک جدیدی از زندگی؛ تجربه زندگی متفاوت؛ تجربه هوایی تمیزتر؛ تجربه عدم حضور مستقیم سیاست در زندگی روزمره شما؛ عدم حضور ملموس تورم در زندگی شما؛ عدم حضور ملموس حکومت در زندگی خصوصی شما از نکات مثبتی است که می توانم به آنها اشاره کنم. به خاطر داشته باشید آسمان ؛ همه جا آبی رنگ است و شما هیچ حایی را نمی توانید پیدا کنید که حکومت در زندگی خضوصی مردم دخالت نکند. 

اگر در فکر مهاجرت هستید؛ به تمام ابعاد آن فکر کنید. برای آن برنامه ریزی کنید. به یاد داشته باشید؛ این یک فرآیند چند ساله است. امروز ممکن است کوپن شما یک نفره و یا دو نفره باشد ولی تا چند سال دیگر ممکن است تعداد نفرات خانواده شما فرق کرده باشد. حتی آرمانها و ایده آل های امروز شما ممکن است با ایده آل های چند سال پیش و یا چند سال آینده شما متفاوت باشد.

بی تعارف بگویم؛ در این ایام؛ مهاجرت بدون پشتوانه مالی آنهم برای یک خانواده مشکل است. مخصوصا که از قضای روزگار و یا از مدیریت مدیران خانه پدری؛ ریال ملی بسیار بی ارزش است. فکرش را بکنید؛ صد میلیون تومان معادل حداکثر سی هزار دلار کانادا می شود. خرج یک خانواده چهار نفره در این دیار فکر نمی کنم کمتر از ماهی 4200 دلار باشد. نداشتن معیشت خوب در این دیار؛ باعث می شود که سختی های حضور در یک دیار جدید بیشتر به رخ شما کشیده شود.

به نظر من غیر ممکن است که بتوانید مدینه فاضله را پیدا کنید. همین جا است که انتظار برای مهدی موعود (عح) معنی پیدا می کند. آسیب های اجتماعی این دیار از سایر دیارها هم کمتر نیست. مثلا مواد مخدر همه جا هست. تعداد مساجد این دیار با تعداد کلاب های شبانه ؛ بارها و استریت کلاب ها اصلا قابل مقایسه نیست. ولی تفاوت این دیار با خانه پدری در آن است که شما می توانید بین مسجد و کلاب یکی را انتخاب کنید. همواره گفته ام که مهم نیست که مشروبات الکلی دم دست نباشد و ننوشید. مهم آن است که دم دستت باشد ولی به آن نزدیک نشوید.

بگذریم ؛ در تمام مدت حضور ما در این دیار ؛ عطیه خانم با تمام چالشها و کاستی های زندگی ما ساخته و در کنار من بوده است. خدا به او خیر بدهد. دوستت دارم عطیه جان. انشاءالله که همیشه سلامت باشی.

 

با یاد حق شاد باشید 

خانواده شاد

علی خادمی

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        ۱۳٩۳/۳/٢۱ - عباسعلی خادمی

تبریک به مناسبت اعیاد شعبانیه

سرآغاز کلام با نام زیبای حق؛

 

خداوند را شاکریم که به ما عمر داد تا حلول مجدد ماه شعبان دیگری را درک کنیم. هر چه ماه شعبان ؛‌ مملو از شادی و سرور می باشد؛ ماه های محرم و صفر مملو از یادآوری مصائب اهل بیت است.

تبریکات صمیمانه اعضای خانواده شاد ما را به مناسبت میلاد امام حسین (ع)؛‌امام زین العابدین (ع) و حضرت ابوالفضل العباس (ع) پذیرا باشید.

 

با یاد حق شاد باشید

خانواده شاد

علی خادمی

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        ۱۳٩۳/۳/۱۳ - عباسعلی خادمی

نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت...

سرآغاز کلام با نام زیبای حق؛

 

ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد           دل رمیده ما را انیس و مونس شد

نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت         به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد

 

در کلام الهی ؛ از پیامبر اکرم حضرت محمد (ص) به امی یاد می شود؛ ولی این بدان معنی نیست که پیامبر اکرم (ص) صاحب علم نبود. او در محضر هیچ بشری درس نخوانده بود و ننوشته بود و از نزدیک هیچیک از تمدن های قدرتمند زمان خود را ندیده بود  ولی قطعا برای رسیدن به ماموریتی چنین خطیر؛ قطعا مصداق "علمنی ربی" بود.

من این نوشته را با عنوان ”امی” آغاز کردم زیرا جوهر معرفت بسته به میزان علم و دانش ظاهری نیست. خیلی از دانشمندان هستند که با ابعاد خلقت و آفرینش آشنا هستند ولی بازهم به وحدانیت خداوند که نه ؛ حتی به وجود خداوند نیز اعتقادی ندارند. به همین علت هم اعظم برگزیدگان خداوند ؛ با وجود بی بهره بودن از ساده ترین علوم یعنی خواندن و نوشتن ؛ توانست به مرتبه ای برسد که هیچ باسوادی در طول تاریخ بشریتإ نتوانسته است به آن مرتبه برسد.

بیست و هفتم رجب سالروز آغاز رسمی ماموریت آن حضرت در هدایت بشر است و ای کاش مسیر اسلام در ماجرای سقیفه تغییر نمی کرد تا ماموریت آن حضرت با رهبری امامان معصوم ادامه یابد.

بگذریم ؛ بیست و هفتم رجب سالروز معراج حضرت ختمی مرتبت نیز هست. الحق و الانصاف که چقدر میان ما خاکیان با اشرف مخلوقات عالم فاصله است. به عنوان مثال یک شرکت تولیدی برای نمایندگان خود این امکان را فراهم می آورد که از خط تولید کارخانه دیدن کرده و با کیفیت محصول آشنا شوند. به عنوان مثالی دیگر ؛ ما به مناسبت های مختلف مثلا سالروز بدست آوردن مقام و یا موقعیتی ؛ کلی برنامه ریزی می کنیم تا یک هفته به یک مسافرت برویم و یا اگر خیلی خوش شانس باشیم یکی از دوستان با امکانات مالی و رفاهی بسیار؛ به عنوان هدیه ما را با خرج خودش میهمان کرده و به محل او می رویم.

خداوند تبارک و تعالی در سالروز معبث برگزیده خالص خود؛ ایشان را به یک میهمانی دعوت کردند تا حقایق عالم را که آن حضرت با چشم دل دیده بودند؛ با چشم ظاهر نیز ببینند و بخشی از آنرا برای اصحاب خاض روایت کنند.

تبارک الذی اسرا به عبده

از طرف تمامی اعضای خانواده شاد این روز گرامی تبریک می گوییم.

با یاد حق شاد باشید

خانواده شاد

علی خادمی

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        ۱۳٩۳/۳/٦ - عباسعلی خادمی

اولین ویکند گرم سال

سرآغاز کلام با نام زیبای حق؛

 

در فرهنگ این دیار ؛ بیشترین سوالی را که در روزهای جمعه می شنوی این است که برنامه ات برای آخر هفته چیست؟ و بیشترین سوالی را که در روزهای دوشنبه می شنوی این است که آخر هفته خوش گذشت؟ به عبارت دیگر در فرهنگ دیار مردم برای پنج روز کار می کنند تا به دو روز آخر هفته برسند.

حال فکرش را بکنید حدود نیمی از سال هوا سرد است و عملا خیلی نمی توان برای آخر هفته ها برنامه ریزی کرد. البته می توان به اسکی رفت ولی کلا خیلی حال نمی دهد. کجا آنکه هوا سرد باشد و یک عالمه لباس و چکمه بپوشی و هیچ کاری نتوانی بکنی و کجا آنکه هوا عالی باشد؛ لباسی سبک و رنگارنگ بپوشی و پا پوشی سبک به پا داشته باشی و اجازه دهی آفتاب (داغ) به پوست بدنت بخورد.

سرانجام با آمد و رفت ایام ؛ اولین "آخر هفته گرم" سال از راه رسید. آخر هفته ای که گرم بود و آسمان آبی. بقیه مطالب را از روی عکسها بخوانید.

 

اولین آخر هفته گرم سال

این اولین آخر هفته سال بود که هوایی گرم و آسمانی آبی داشتیم.

اولین آخر هفته گرم سال

 

اولین آخر هفته گرم سال

زیر سایه درخت و وزش نسیمی خنک و خوردن جوجه کباب شده!

 

اولین آخر هفته گرم سال 

فصل بهار شروع زندگی دوباره درختان و گیاهان است. ولی خداوند متعال به همه درختان چنین موهبتی نمی دهد.

 

اولین آخر هفته گرم سال

در این گردش نیم روزه ما تنها نبودیم.

 

اولین آخر هفته گرم سال

من همواره می گویم که بازی در طبیعت باعث رشد و نمو بچه ها و بزرگ شدن آنها می شود.

 

با یاد حق شاد باشید

خانواده شاد

علی خادمی

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        ۱۳٩۳/۳/٦ - عباسعلی خادمی