خاطرات خانواده (شاد ) ما

حلول ماه رحمت و برکت

سرآغاز کلام با نام زیبای حق؛

حلول ماه رحمت و برکت را به همه آنهایی که این ماه را دوست دارند ؛ تبریک می گویم. امیدوارم که سال آینده هم بتوانیم در نهایت صحت و سلامت ؛ رحمت و برکت این ماه را درک کنیم.

 

ماه مبارک رمضان

 

اما در طی یکی دو سال گذشته و صد البته در طی یکی دو سال آینده؛ ماه رمضان ؛ مصادف با روزهای گرم و بلند تابستان این دیار شده است. فکرش را بکنید از اذان صبح تا اذان مغرب ؛ حدود 19 ساعت است. دمای هوا هم قرار است حدود 30 درجه باشد. 

تازه یک کمی سخت تر این است که به خیابان بروی و ببینی که سایرین مشغول صرف نوشیدنی خنک هستند و یا سر صلاة ظهر ببینی که مردمان مشغول صرف غذا هستند. انشاءالله اجر همه آنهایی که فرامین الهی را اجرا می کنند؛ در روز داغی که طول آن پنحاه هزار سال است و در آن روز که سرها افکنده و چشم ها بیمناک و زبانها تشنه و شکم ها گرسته است ؛ با پیمانه پر ؛ پرداخت خواهد شد.

از سوی دیگر؛ خداوند هم یک راه هایی برای آسان کردن امور گذاشته است. انشاءالله یک چند روزی را به گشتهای یک روزه رفته و قضای روزه واجب را در روزهای کوتاه و سرد زمستانی بجا خواهیم آورد. 

 

با یاد حق شاد باشید

خانواده شاد

علی خادمی

Ali Khademi

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        ۱۳٩٤/۳/۳٠ - عباسعلی خادمی

اونجرز - ایج او التران

سرآغاز کلام با نام زیبای حق؛

به نظرم علت مهم علاقه به فیلم و فیلم دیدن برخواسته از روحیه کنجکاو و جستوگر و مشتاق به خیال پردازی است. از سوی دیگر بشر دوپا که سعی می کند از هر موقعیتی یک پول و پله ای برای خود بسازد؛ از تمام این روحیات استفاده کرده و برای سرگرم کردن جماعت؛ اقدام به راه انداختن صنعت سینما می کند. همین جا است که سرگرم شدن جای دیگر دلائل را می گیرد و به قول معروف:

"بهتر باشد که سر دلبران             گفته آید در حدیث دیگران"

صنعت سینما ؛ بسیار وسیع است و سرمایه گذاری زیادی در آن می شود. ولی از یاد نبرید که در آخر امر ؛ هدف این صنعت بازگرداندن سرمایه و سود مناسب به سرمایه گذاران آن است.

این روزها هم که روزهای شکوفایی شرکت سینمایی مارول است. شرکتی که در دهه گذشته به مرز ورشکستگی رسید ولی در این دهه ؛ ورق روزگار برگشته و به خاطر مدیریت مناسب این شرکت و به واسطه شخصیت هایی چون آیرون من ( مرد آهنین ) و اونجرز ( انتقام جویان ) و کلی شخصیت دیگر مثل انت من ( مرد مورچه ای ) کپتین آمریکا و نیروهای مخصوص شیلد توانسته است سهم قابل توجهی از بازار را بدست بیاورد.

ما هم در همین هفته اول بر روی پرده رفتن فیلم جدید اونجرز؛ فکر کردیم که چیزی از بقیه مشتاقان شخصیت های مارول کم نداریم و به تماشای این فیلم رفتیم.

من در زمانی که در خانه پدری ساکن بودم و مخصوصا بعد از آشنایی با عطیه خانم؛ بعضا به سینما می رفتم. در این دیار هم به خاطر همراهی با اعضای جونیور خانواده شاد؛ هر از چندگاهی به سینما می رویم. صد البته تجربه سینماهای این دیار با آنچه من از خانه پدری به یاد دارم متفاوت است. در این دیار در یک مجتمع سینمایی؛ 10 تا 12 سالن با گنجایش چند صد نفر وجود دارد که هر کدام در نوبت های مختلف اقدام به نمایش فیلم می کنند و علاقه مندان می توانند بسته به سلیقه فیلم و نحوه نمایش مانند سه بعدی را انتخاب کنند.

یکی از دیگر چیزهایی که در این دیار متفاوت است و با آنچه من از خانه پدری به یاد دارم متفاوت است؛ این است که تا این اواخر بلیط برای صندلی صادر نمی شد. یعنی هر کسی که زودتر وارد سالن می شد؛ می توانست صندلی و مکان مورد علاقه خود را در سینما انتخاب کند. الآن حدود یک سالی می شود که خیلی از سالن ها امکان رزرو صندلی را هم می دهند.

ما در اولین روزهای نمایش تصمیم به تماشای فیلم در یک سانس دیروقت گرفتیم و درکمال تعجب با سینمای خالی مواجه شدیم.

 

فیلم اونجرز

 

فیلم اونجرز

 

یکی از تفاوتهای مهم فیلم های امروزی و قدیمی در جلوه های ویژه است. ابداع تکنولوژی های جدید در ایجاد جلوه های بصری ؛ تحولات زیادی را صنعت سینما ایجاد کرده است به گونه ای که حتی دست داستان نویسان این صنعت مانند گذشته بسته نیست و می توانند هرگونه تخیلی را روی کاغذ بیاوند. اما تفاوتهای دیگری هم هست. جدیدا مد شده است که به جای فیلم های سه بعدی؛ چهار بعدی می سارند. یعنی علاوه بر آنکه با استفاده از عینک مخصوص ؛ بعد سومی را روی صحفه نقره ای احساس می کنید؛ همزمان با نمایش فیلم ؛ صندلی که تماشاچی روی آن نشسته است حرکت کرده و نیز بعضا با استفاده از جریان باد و یا اسپری آب؛ به تماشاچی حس بیشتری از حضور در فیلم می دهند.

 

با یاد حق شاد باشید؛

خانواده شاد

علی خادمی

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        ۱۳٩٤/۳/٢٠ - عباسعلی خادمی

کوزه گر تنبل

سرآغاز کلام با نام زیبای حق؛

 

قدیمی ها چه خوب گفته اند که کوزه گر از کوزه شکسته آب می خورد. به نظرم این یا به خاطر تنبلی کوزه گر است و یا اینکه دیگر محصولات کوزه گر و یا روش کار او برایش عادی شده و دیگر برایش فرقی نمی کند که چطوری آب بخورد.

حکایت من هم ؛ حکایت همان کوزه گر است. با اینکه خودم بلدم وب سایت راه بیاندازم و از خودم کوزه بسازم و از کوزه خودم آب بخورم؛ رفته ام سراغ پرشین بلاگ که واقعا مثل یک کوزه شکسته است. کند است. انواع و اقسام تبلیغات را که دارد؛ خیلی از وقت ها هم چند ساعتی از دسترس خارج می شود.

واقعا که حکایت من حکایت کوزه گر تنبل است.

 

با یاد حق شاد باشید

خانواده شاد

علی خادمی

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        ۱۳٩٤/۳/٢٠ - عباسعلی خادمی

سالروز ورود به کانادا

سرآغاز کلام با نام زیبای حق

امروز چهاردهمین سالروز ورود ما به کانادا است. راستی که زمان چه سریع می گذرد. درست به خاطر دارم ما شنبه شب با پرواز ایرفلوت از طریق مسکو وارد ترمینال شماره ۳ فرودگاه پیرسون تورنتو شدیم و علی کیانزاده و علی مطلبی به استقبال ما آمده بودند. انگار همین دیشب بود!

ورود ما به کانادا فصل نوینی را در زندگی ما رقم زد. البته ما برای ورود به کانادا برنامه ریزی کرده بودیم ولی هیچگاه راجع به تبعات زندگی در اینجا درک درستی نداشتیم. ما در حالی وارد کانادا شدیم که تمام زندگی و از همه مهمتر خانواده خود را در ایران پشت سر گذاشته بودیم و تقریبا با جیب خالی وارد فرودگاه تورنتو شدیم. هنوز اولین حس از استنشاق هوای نیمه سنگین خیابانهای اطراف فرودگاه را به یاد دارم. در ماشین وقتی به سمت منزل علی کیانزاده می رفتیم؛ علیرضا خواب بود و امیرحسین هم نیمه خواب. من و عطیه هم به خیابانها و اسامی آنها نگاه می کردیم. من هم خسته بودم و هم در فکر آینده ای که هیچ چیز از آن نمی دانستیم. هنوز هم مزه اولین لیوان آب پرتقالی را که علی کیانزاده بعد از بردن ١٠ تا ساک و چمدان را  به طبقه دوم خانه به من تعارف کرد به خاطر دارم.

خداوند در این مدت به ما کمک کرد که هر روز بهتر از دیروز باشیم هرچند که خاطرات تلخ و شیرین بسیاری را تجربه کردیم. شبهای زیادی را با غم و شبهای بسیار بیشتری را با امید و شادی سر بر بالش گذاشتیم. ما براستی یک زندگی جدید نه از صفر که از زیر صفر شروع کرده بودیم. در مدتی که میهمان علی کیانزاده بودیم ؛ او ما را به دیدن جاهای مختلف از جمله داون تاون تورنتو و از همه مهمتر آبشار نیاگارا برد. در دو سه ماه اول ورود؛ ما از دوچرخه هایی که متعلق به صاحبخانه بود استفاده می کردیم و خیلی از مسیر ها را با دوچرخه می رفتیم. مثلا برای رفتن به آپارتمان علی مطلبی که در لاورنس و دانمیلز بود با دوچرخه به ساب وی فینچ می رفتیم و سپس با ساب وی ادامه مسیر می دادیم و به همین ترتیب برمی گشتیم. فکرش را بکنید ساعت ۱۲ نیمه شب در حالی که خسته هستی و دو تا بچه هم داری بعد از اتوبوس و ساب وی سواری بخواهی حدود ۱۰ کیلو متر را با دوچرخه طی کنی ! دو سه ماهی طول کشید تا من به لطف خدا توانستم با همان دوچرخه ای که با آن به مراکز کاریابی می رفتم ؛ یک کار پیدا کنم. کاری که آدمهای بسیار با عرضه تر از من نتوانسته بودند پیدا کنند و مجبور شده بودند تا به سروایوال جاب ( Servival Job ) مشغول شوند. براستی که خداوند روزی رسان است.

خیلی ها به کانادا می آیند و آب در دلشان تکان نمی خورد زیرا که با پشتوانه مالی بسیار وارد می شوند ولی برای ما فرق می کرد. ولی به هر حال لطف خدا شامل حال ما بوده و هست و انشاءالله خواهد بود.

روزی که ما به این دیار قدم گذاشتیم؛ امیرحسین ٧ ساله و علیرضا ۴ ساله بود. اما اکنون آنها دیگر بچه های کوچک آن سال ؛که آنها را براحتی قلمدوش می کردیم ؛ نیستند. به راستی که زمان چه سریع می گذرد.

ما در این مدت بیشتر از سی و هشت هزار عکس دیجیتال انداخته ایم. عکسهایی که وقتی آنها را به ترتیب تاریخ مرور کنی خاطرات زیادی را زنده می کنند.

در تمام این مدت عطیه خانم با تمام کاستی های زندگی ما ساخت و در کنار من بوده است. خدا به او خیر بدهد. دوستت دارم عطیه جان. انشاءالله که همیشه سلامت باشی.

 

با یاد حق شاد باشید

خانواده شاد

علی خادمی

Ali Khademi

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        ۱۳٩٤/۳/۱٧ - عباسعلی خادمی

یا ایها العزیز...

سرآغاز کلام با نام زیبای حق؛

سالی دیگر گذشت و نیمه شعبان دیگری از راه رسید و منتظران وعده حق الهی همچنان چشم به راه ظهور عصاره خاندان وحی و نبوت هستند. وعده ای که خداوند متعال تحقق آنرا ضمانت کرده است هرچند که ما از زمان تحقق بی خبر هستیم و همین یعنی انتظار.

بچه ای را تصور کنید که پدر و مادر او را در خانه یکی از اقوام گذاشته اند و خود برای خرید بیرون رفته اند و البته به فرزند خود قول داده اند که برای او هدایا و اسباب بازیهای قشنگی خواهند خرید. مطمئن هستم که رفتار آن بچه را می توانید تصور کنید. میزبان تمام سعی خود را در سرگرم کردن بچه می کند. آن بچه هم ممکن است که سرگرم بازی شود ولی تا صدای زنگ در می آید؛ از جا می پرد و می گوید که "آمدند". یا هر از چندگاهی از میزبان می پرسد ساعت چند است و "پس کی می آیند؟" . حتی خیلی از وقتها آن بچه بهانه می گیرد و برای نبود پدر و مادرش بی تابی می کند. هرچه هم که جدایی طولانی تر می شود و به غروب نزدیک می شود؛ بی تابی بچه بیشتر می شود. آن بچه هی از پنجره به بیرون نگاه می کند و منتظر است. در خیال خود اسباب بازی هایی را که به او وعده داده اند تصور می کند و اینکه چگونه باید با آنها بازی کند و حتی ممکن است با آب و تاب شرح آن وعده ها به میزبان بدهد. شاید انتظار شیرین است چون نتیجه آن شیرین است.

ماه نیمه شعبان

"یا ایها العزیز مسنا و اهلنا الضر و جئنا ببضعة مزجاة فاوف لنا الکیل و تصدق علینا ان الله یجزی المتصدقین" 

ای عزیز بزرگوار ؛ می دانم که تاویل همین یک آیه از مصحف شریف ؛ برای شما یک یونیورس حرف و حدیث است. سوال خیلی ها این است که "نامه نوشتن چه سود        گر نگیری پاسخی از سوی دوست" 

و شاید یکی از مهترین سوال هایی که از یکدیگر می پرسیم؛ تکلیف ما در زمان انتظار است. سوالی که بحث های بسیاری را در پیش دارد. البته برای نسل جوان و حتی جوانهای گذشته می تواند سوال های دیگری مطرح شود:

- چرا امام ما غائب است؟ اصلا غائب یعنی چه؟

- آیا چنین طول عمری برای یک انسان متصور است؟

- اصلا چرا غیبت؟ چرا اینقدر طولانی؟ کی این غیبت تمام می شود؟

- اصلا از کجا معلوم که همه اینها واقعیت داشته باشد؟

فکرش را بکنید؛ به چندتا از همین چینی های دور و برتان بگویید ما منتظر کسی هستیم که از هزار و دویست و اندی پیش در انظار دیده نشده است و او هنوز زنده است. ما نمی دانیم کجا است ولی به ما گفته اند که برای اصلاح دنیا یک روز می آید. نه تنها آن چینی ؛ بلکه خیلی از ایرانی ها هم به این حرف اعتقادی ندارند.

مومنان و شیعیان این دیار هم به حد وسع و توان خویش سعی و همت در یادآوری و بزرگداشت این وعده و مهمتر از آن فراموش نشدن آن ؛ می کنند. امسال علاوه بر برنامه هایی که در مساجد برگزار شد؛ به همت خانواده اردهالی و با همیاری چندین خانواده دیگر؛ جوانهای قدیم و جدید دور هم جمع شدند تا بپرسند و سعی کنند قدری در این باره صحبت کنند.

 

میلاد حضرت مهدی

 برنامه با تلاوت آیات ابتدایی سوره قصص آغاز شد.

 

میلاد حضرت مهدی

 تلاوت دعای عهد

 

میلاد حضرت مهدی

سخنرانی توسط آقای نصیری نیا در باب انتظار

 

میلاد حضرت مهدی

 بحث های گروهی

 

میلاد حضرت مهدی

 بحث های گروهی

 

میلاد حضرت مهدی

 پذیرایی بسیار مهم است.

 

میلاد حضرت مهدی

 کیک میلاد به همت خانواده نژادی

 

میلاد حضرت مهدی

 من هیچوقت نمی توانم از کیک خامه ای صرف نظر کنم.

 

ماه نیمه شعبان

ماه زیبای نیمه شعبان  با نمایی از اقیانوس اطلس در شهر میامی. هر چند این عکسی قدیمی و مربوط به سفر ما به شهر زیبای میامی است ولی فکر کردم که زیبایی آن می ارزد تا یکبار دیگر از آن استفاده کنم.

ما اعضای خانواده شاد هم دعا می کنیم که خداوند ما را نیز جزو منتظران آن حضرت محسوب کند و توفیق دیدار آن حضرت را روزی ما گرداند.

و اما از فردای نیمه شعبان؛ روزشمار ماه رحمت و برکت "رمضان" شروع می شود و مومنان به برنامه ریزی برای این ماه می پردازند.

 

با یاد حق منتظر ظهور آن حضرت باشید

خانواده شاد

علی خادمی

Ali Khademi

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        ۱۳٩٤/۳/۱۳ - عباسعلی خادمی

تبریک به مناسبت اعیاد شعبانیه

سرآغاز کلام با نام زیبای حق؛

 امشب که داشتم دنبال امیرحسین می رفتم؛ در راه هلال ماه شعبان را دیدم و حیفم آمد که چند دقیقه ای وقت نگذارم و اعیاد شعبانیه را تبریک نگویم. هرچه ماههای محرم و صفر؛ یادآور خاطرات تلخ و رنج و مصیبت اهل بیت است؛ ماه شعبان ؛ ماه میلاد و سرور است. 

حلول این ماه و ولادت های با برکت آن بر تمامی آنهایی که با خاندان وحی آشنا هستند و به آنها علاقه و ارادت دارند ؛ مبارک باد.

 

با یاد حق شاد باشید

خانواده شاد

علی خادمی

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        ۱۳٩٤/۳/۱۳ - عباسعلی خادمی

اولین پارک گردی 2015

سرآغاز کلام با نام زیبای حق؛

 سرانجام زمستان با تمام سردی هایش رفت و هوا آنقدر خوب شد که بتوان با لباسی سبک به پارک رفت و یخ نکرد. آسمان آبی را دید و از دیدن سبزی درختان لذت برد. در این دیار بهار طبیعت تقریبا دو ماه دیر تر از بهار تقویمی شروع می شود. بهار این دیار خیلی کوتاه است و شاید بیش از یک ماه نباشد. تابستان این دیار شاید بشود گفت حداکثر دو ماه است. ما بقی آنهم خزانی خنک دو ماهه و زمستانی طولانی و تمام نشدنی است. به همین دلیل است که ساکنان این دیار هر فرصتی را مغتنم می شمارند تا از طبیعت و تابستان استفاده کنند. 

ما برای اولین پارک گردی سال 2015 به پارک استانی آوندا رفتیم. این پارک هم مانند سایر پارکها در کنار یک دریاچه قرار دارد. برای رسیدن به این پارک باید حدود دوساعت به سمت شمال شرق رانندگی کرد. به نظرم زیبایی و تمیزی این پارک در ابتدای بهار طبیعت و گرمای هوا؛ به این برنامه یک روزه می ارزید.

 

 اولین پارک گردی سال 2015

 قدم زدن در دل طبیعت کلی مزه دارد. 

 

 

 اولین پارک گردی سال 2015

 شکوفه های درختان هنوز کاملا باز نشده اند.

 

 

 

 اولین پارک گردی سال 2015

 عطیه خانم به این طبیعت جمال و صفایی دیگر داده است.

  

 اولین پارک گردی سال 2015

 گل ارکیده نماد رسمی استان انتاریو است.

 

 

 اولین پارک گردی سال 2015

 نمایی از پارک منتهی به ساحل ماسه ای

 

 

 اولین پارک گردی سال 2015

 ساحلی آرام ولی سنگی

  اولین پارک گردی سال 2015

 آبی زلال که می شود به قول قدیمی ها؛ سنگهای کف آب را شمرد. برای شنا در سواحل سنگی باید کفش مخصوص به پا کرد.

 

 اولین پارک گردی سال 2015

 در ابتدای بهار و وقتی هنوز از آب استفاده زیادی نشده است؛ آب دریاچه مثل اشک زلال است.

 

 اولین پارک گردی سال 2015

 خیلی ها بدون ترس از آب سرد به قایق سواری می روند

 

 

 اولین پارک گردی سال 2015

 

  اولین پارک گردی سال 2015

 ما هم پای خود را در آب زدیم. الحق خیلی آب سرد بود.

 

 اولین پارک گردی سال 2015

 خنک کردن نوشابه با استفاده از آب سرد دریاچه

 

  اولین پارک گردی سال 2015

 اعضای جونیور خانواده شاد هم به کاری مشغول بودند. بچه های این دوره زمانه بیشتر با گجت های الکترونیکی حال می کنند.

 

  اولین پارک گردی سال 2015

 عکس یادگاری دریاچه جورجین با ما

 

 

 

 اولین پارک گردی سال 2015

 

  

 اولین پارک گردی سال 2015

 و اما ناهار

 

 اولین پارک گردی سال 2015

  

  

 اولین پارک گردی سال 2015

 

 

 

 اولین پارک گردی سال 2015

 

 

 اولین پارک گردی سال 2015

 بچه ها خیلی زود بزرگ می شوند!

 

 

اولین پارک گردی سال 2015

 

 

با یاد حق شاد باشید

خانواده شاد

علی خادمی

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        ۱۳٩٤/۳/٥ - عباسعلی خادمی

نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت

سرآغاز کلام با نام زیبای حق؛

 

 سالروز ولادت حضرت ختمی مرتب ؛ رحمتة للعالمین؛ حبیت اله العالمین ؛ محمد مصطفی (ص) بر همگان مبارک باد.

با یاد حق شاد باشید

خانواده شاد

علی خادمی

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        ۱۳٩٤/۳/٥ - عباسعلی خادمی