خاطرات خانواده (شاد ) ما

خانه دار شدن!

سرآغاز کلام با نام زیبای حق؛
 
 

۱ ) این وبلاگ حیاط خلوت من است. ویزیتوری ندارد و من آزادانه ( و شجاعانه ) نظراتم را در این حیاط خلوت فریاد می زنم!

۲ ) برخی از دوستان در لفافه گفته اند اینقدر از جزئیات زندگی ات ننویس. شاید منظور آنها این باشد راجع به خودت هرچقدر می خواهی بنویس ولی اسمی از دیگران نبر و یا عکسی از آنها نگذار. در جواب این دوستان باید بگویم که اولا ما (ایرانی ها) آنقدر به زندگی دیگران سرک می کشیم و راجع به زندگی دیگران صحبت می کنیم و نظر می دهیم و نقد می کنیم ( بخوانید غیبت می کنیم) که حد و حسابی ندارد. حالا چگونه است که این حیاط خلوت مسئله ساز می شود؟ ثانیا......

۳ ) مقدمه : دوستانی که مرتبا از حیاط خلوت من دیدن می کنند ! این عکس را به خاطر دارند:

 

 این عکس را در جریان دید و بازدیدهای نوروز ۱۳۸۶ در ساختمان وینفورد انداختیم. در آن زمان ما ۶ ماهی بود که از ساختمان وینفورد رفته بودیم ولی شمار زیادی از دوستانی که در این عکس می بینید ( و نمی بینید ) همچنان در ساختمان وینفورد بوده اند.

۴ ) اصل مطلب : از تاریخ این عکس حدودا ۱۱ ماه می گذرد و در طی این مدت دوستان بسیاری ( شیدایی ؛ شفیعی ؛ وهابیان ؛ نعیما ؛ اکبری ) به لطف خداوند اقدام به خرید خانه کرده اند و مانند ما در ریچموندهیل صاحب خانه شده اند.  امشب هم شایعه ای را شنیده ام مبنی بر اینکه یکی دیگر از دوستان وینفورد هم در تدارک خرید هستند.

اصولا از نظر ساکنان این دیار غربت ( و شاید هر جای دنیا‌ ) زندگی در خانه ای که اسما متعلق به شما است ؛ (بر حسب قیمت خانه) پرستیژ بسیار بیشتری نسبت به اجاره نشینی دارد (تو را به خدا نگویید چشم بسته آدامس نجو! اگر دوست نداری به حیاط خلوت نیا! ) . می گویم اسما زیرا عموما وسع مالی امثال ما ( نه بیزینس من ها ) به گونه ای است که باید برای خرید خانه وام بگیریم و حداقل ۲۵ سال آنرا بازپرداخت کنیم. پس حق دارم که بگویم که اسما؛ ولی واقعا ما هم اجاره نشین هستیم. اجاره نشینی با هزینه بیشتر و البته نیازمند به فعالیت های بیشتر مانند برف پارو کردن و مسئول کلیه تعمیرات خانه بودن. به هزینه پرداخت وام ؛ هزینه برق ؛ آب ؛ گاز ؛ مالیات املاک ؛ بیمه ؛ داشتن دو تا ماشین و ... را هم اضافه کنید. به همین جهت خیلی از دوستان معتقد هستند که اصلا نباید خانه خرید و خرید خانه را یک دیوانگی می دانند. یکی دیگر از نکات ظریف در خرید خانه ؛ پایگیری بیشتر در کانادا است. خیلی ها می گویند ما که داریم برمی گردیم ایران. خانه احتیاجی نداریم . هنگامی که بازگشت به ایران را مورد بررسی قرار می دهی؛ می بینی نمی دانی با خانه چکار کنی زیرا فروش خانه دردسر خود را دارد. اصولا وقتی خانه می خری؛ مجبور می شوی خانه ات را با وسایل جدید اعم از مبلمان و ملزومات برقی پر کنی و در هنگام فروش نه تنها خانه بلکه وسایل را هم نمی دانی چکار کنی.

از نظر این حقیر پرستیژ واقعی آن است که خداوند کمک کند و هرچه زودتر وام بانک را پرداخت کنیم و خانه را پی آف کنیم و دیگر دغدغه ای از این بابت نداشته باشیم.

آقای شفیعی هفته پیش به منزل جدیدشان اسباب کشی کردند و ما هم سری به ایشان زدیم و ورود به منزل جدید را به ایشان و خانواده تبریک گفتیم. ایشان دیگر همسایه ما محسوب می شوند و فاصله خانه ما تا خانه ایشان با ماشین حدود ۱۵۰۰ متر است (پیاده که خیلی کمتر‌).  فاصله خانه ما با منزل آقای هدایتی هم ۹۰۰ متر است. آقای شفیعی در آن شب می گفت که ما دیگر همسایه دیوار به دیوار هستیم. همان شب من به ایشان گفتم که اگر هر هفته همدیگر را دیدیم؛ حرف شما درست است ولی اگر سالی یکبار همدیگر را دیدیم؛ فاصله ما به اندازه ریچموندهیل تا وینفورد است. 

یک نکته دیگر را هم که در اینجا می ارزد به آن اشاره کنم این است که خیلی ها در این دیار غربت در امر خرید و فروش خانه اشتغال دارند و به نظرم برای آنها کار پردآمدی است. بر طبق برخی آمار فقط در محدوده تونتوی بزرگ؛ بیش ۲۰۰۰ نفر مشاور املاک ( Real Estate Agent) وجود دارد. به این عدد تعداد بیشماری هم متخصص وام ( Mortgage Specialist ) و سایر حرف را اضافه کنید. من خیلی ها را می شناسم که کار و حرفه اصلی خود را ول کردند و وارد این حرفه شدند و اکنون به خواست خدا وضع مالی بسیار خوبی دارند.

 ۵ )‌ دعا‌:‌ اصولا در این دیار غربت می گویند خرید هر چیزی بسیار آسان است مهم این است که بتوانی آنرا نگاه داری. به عنوان مثال خرید خانه آسان است. یک وام از بانک می گیری و صاحب خانه می شوی. مهم آن است که بتوانی وامت را پرداخت کنی. من همین جا دعا می کنم که خداوند به ما کمک کند تا هیچوقت از نظر مالی کمبودی پیدا نکنیم و نقل مجالس نشویم.


با یاد حق شاد باشید
خانواده شاد

علی خادمی

Ali Khademi

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        ۱۳۸٦/۱٢/٤ - عباسعلی خادمی