مایه افیون و تخدیر توده ها!

سرآغاز کلام با نام زیبای حق؛

 چند شب پیش در ادامه دید و بازدیدهای نوروزی؛ به منزل یکی از دوستان در محله خودمان رفته بودیم. خانواده های دیگری هم بودند که دست بر قضا همه آنها در همین محله خودمان زندگی می کنند.

طبیعی است که وقتی دوستان در کنار هم جمع می شوند؛ از هر دری صحبت می شود از جمله سیاست ؛‌فرهنگ ؛ هنر ؛ وضعیت ایران و ...

نوبت به وضعیت اقتصادی که رسید؛ یکی از دوستان اشاره به پایین آمدن شدید نرخ بهره کرد و گفت که این پایین آمدن نرخ باعث شده است که کسانی که نرخ بهره آنها متغیر است ؛‌حداقل سالانه ١٢٠٠٠ دلار کمتر بهره بپردازند. این یعنی اینکه در سال ١٢٠٠٠ دلار و یا در ماه هزار دلار به قدرت مالی آنها اضافه شده است. این گروه یک برگ برنده دیگر هم در دست دارند. علی رغم افت قیمت خانه ها؛‌اینها ضرر کمتری می کنند زیرا عملا هزینه کمتری را برای خانه خود پرداخت می کنند.

در مقابل کسانی هستند که نرخ بهره آنها ثابت است. یعنی هنگامی که از بانک وام می گرفتند؛ تصمیم گرفتند ریسک نکنند و صرف نظر از نوسانات نرخ بهره (‌چه بالا برود و چه پایین بیاید) نرخ ثابتی را بپردازند.

بدیهی است که در این ایام ؛ آنهایی که ریسک کرده بودند ( و به تعبیری خوش شانس بوده اند )  اکنون از نظر مالی دغدغه خاطر کمتری دارند و شاید بدیهی باشد که خوشحال باشند و یا در مقابل آنهایی که نرخ ثابت دارند ناراحت باشند و یا افسوس بخورند و یا اینکه به شانس بد خود ناسزا بگویند.

این را هم یادآوری کنم که در آن جمع دوستانه و خانوادگی؛ از هر دو گروه حضور داشتند. کسانی که نرخ بهره متغیر داشتند و کسانی که نرخ بهره ثابت. و این را هم یادآوری کنم که از اینجا به بعد؛ بحث روی افراد نیست بلکه بحث کلی پیرامون رفتار ما در چالشهای زندگی است.

 اما در کش و غوث این بحث من در افکار دیگری غوطه می خوردم. افکاری که شاید طرحش در این جمع نه به درد می خورد و نه بازتاب خوبی داشت. من داشتم فکر می کردم که وقتی همه چیز در این دنیا امتحان است؛ آیا اعضای این دو گروه هم این را می دانند؟ به نص صریح قرآن کریم؛ ما به دارایی و نداری و به سلامتی و بیماری آزمایش می شویم.

خداوند بر اساس سنت خود ؛ روزی را برای برخی از بندگان خود بسط می دهد ولی آیا آنهایی که خداوند روزی را برایشان بسط داده است؛آنرا از جانب درآیت خود می دانند و می گویند این را بر اساس علم و زرنگی خود بدست آورده ایم یا از به حساب خرشانسی می گذارند و یا آنرا از جانب خداوند می دانند؟

آیا آنهایی که این گسترش روزی را از جانب خداوند می دانند؛‌این را یک موحبت میدانند و یا یک آزمایش؟

آیا آنهایی که این گسترش در روزی را از جانب خداوند می دانند؛ "حقی معلوم" را در نظر می گیرند تا آنگونه که به آن امر شده اند؛‌عمل کنند.

آیا آنهایی که هم اکنون با این گسترش در روزی مواجه هستند و از این باب خوشنود  هستند (یا به فرمایش قرآن کریم مصداق "فرحوا بها" هستند)؛ اگر بعد از مدتی انگیزه این خوشنودی را از دست بدهند؛ چه رفتاری در پیش خواهند گرفت؟

آیا آنهایی که هم اکنون با این گسترش در روزی مواجه هستند؛ هر لحظه که به یاد این نعمت الهی می افتند؛ آیه کریمه "هذا من فضل ربی لیبلونی ءاشکر ام اکفر" را تلاوت می کنند؟

آیا آنهایی که هم اکنون احساس می کنند روزی آنها قبض یافته است؛ این را از شانس بد خود می دانند یا از کم لطفی خداوند می دانند؟ آیا مایوسانه خداوند را می خوانند تا این مشکل را از آنها دور کند؟ آیا آنان خدای ناکرده مرتکب گناهی شده اند که باعث بسته شدن در نعمت بر روی آنان است؟

آیا افراد این دو گروه می دانند همه چیز این دنیا در حد چشیدن است و دنیا میوه ندارد و آنچه در این دنیا هست در حد شکوفه ای بیش نیست؟

خداوند در سوره حدید می فرماید که دنیا طوری تنظیم شده است که همه چیز امتحان است. نه به آنچه که به شما عطا شده خوشنود باشید و نه برای آنچه که از شما گرفته شده ناراحت.

تمام اینها مقدمه ای بود برای چالش فکری من. یادم می آید که هنگامی که در دبیرستان بودم ؛‌سرم درد می کرد برای اینکه مطالب مختلف را بخوانم و جملات قلمبه یاد بگیرم و در بحث هایی که میان من و دوستانم پیش می گرفت؛‌ آنها را مطرح کنم. در آن زمان جمله ای را از مارکس خواندم که گفته بود "دین مایه افیون و تخدیر توده ها است" یا به عبارت دیگر از دین به نام Opium of People نام برده بود زیرا دین ابزاری در دست حکمرانان جبار برای تطاول و ستم به زیردستان و توجیه (بخوانید تسکین) درد و رنج آن قشر بود. البته این تنها مارکس نبوده و نیست که چنین عقیده ای دارد. خیلی از دولت مردان امروزی نیز چنین عقیده ای دارند و علت بوجود آمدن حکومت هاس سکولار (بخوانید دین گریز) همین است. به عبارت دقیقتر ، دین گریزی ؛ که کاملا مغایر با فطرت خدادادی انسان است ؛ ریشه تمامی این قبیل اعتقادات است. به نظر من خیلی از ما ها هم به طور عملی به این عبارت مارکس معتقد هستیم هر چند که به وحدانیت خداوند و توحید فاعلی ایمان داریم.

براستی آیا ما حق داریم بی عرضگی خود را با جمله "این خواست خداوند است" توجیه کنیم؟ آیا "خواست خداوند" مغایر با تلاش ما انسانها است؟ آیا تلاش ما انسانها مغایر با تسلیم بودن در برابر خواست خداوند است؟ جایگاه دعای ما در این میان چیست؟

اینها بخشی از چالشهایی بود که در میانه بحث از ذهن من می گذشت. چالشهایی که حتی اگر من بخواهم از کنار آنها بگذرم؛ توجیه آنها برای امیرحسین و علیرضا کار آسانی نخواهد بود. بزودی روزی خواهد رسید که علیرضا و امیرحسین می گویند دعا کن تا فلان موفقیت را بدست آوریم. در آن روز پاسخ من چه باید باشد؟ آیا باید بگویم هم دعا کنید و هم تلاش؛ ولی اگر به موفقیت دست پیدا نکردید؛بدانید که به اندازه کافی تلاش نکرده اید! در این صورت اگر از من بپرسند خوب اگر به تلاش است ؛ دیگر دعا به چه کار می آید؟ چه پاسخی باید بدهم. اگر بگویم حتما حکمتی و یا خیری در این امر بوده است؛ آیا آنها باید پذیرا باشند؟ آیا این پاسخ باعث نخواهد شد که آنها دست از تلاش برداشته و منتظر خیر و حکمت الهی بنشینند؟

من آنشب به کسی که این بحث را شروع کرده بود خیلی مختصر داستان همکارمان در شرکت کواد را گفتم که او تلاش بسیار کرد تا آنجا که می تواند سریعتر قسط خانه خود را بپردازد به طوری که حتی سعی می کرد مسافرت نرود ولی عمر او کفاف نداد تا شاهد بازپرداخت وام خانه خود باشد. من با زبان بی زبانی خواستم بگویم ( یا شاید خواستم خودم را تسکین دهم ) که این دنیا ارزش خوشحالی و ناراحتی را ندارد و چه خوشی و چه ناخوشی زودگذر خواهد بود. هر چند که برخی بیشتر از دیگران از شکوفه های این دنیا بهره مند هستند و ممکن است تا آخر عمر از آنها نصیب داشته باشند ولی به هرحال همه چیز می گذرد!

 

با یاد حق شاد باشید

خانواده شاد

علی خادمی

Ali Khademi 

 

/ 3 نظر / 89 بازدید
حسن

سلام برادر همیشه از مارکس و افیون توده ها نقل می کنند ولی به جمله ای که درست قبل از آن عبارت است توجهی نمی شود: دین روح جهان بی روح است.

حسن

سلام برادر همیشه از مارکس و افیون توده ها نقل می کنند ولی به جمله ای که درست قبل از آن عبارت است توجهی نمی شود: دین روح جهان بی روح است.

بی نام

فکر کنم سعی کرده ای دلت را خوش کنی