راه دور

سرآغاز کلام با نام زیبای حق؛

 

به خاطر می آورم که در ایام کودکی و نوجوانی به خصوص در زمانی که به یمن وجود بزرگترهای فامیل؛ پیوندهای فامیلی محکمتری با سایر بستگان مقیم شهرستان داشتیم؛ در حوادث و پیش آمدها از مریضی گرفته تا صوانح و یا (دور از جان ) فوت یکی از اقوام؛ شبانه ناگزیر به سفر شده و با چند ساعت رانندگی یک جوری خود را به مقصد می رساندیم.

الآن هم همان پیوندهای فامیلی وجود دارد ولی آنچه تغییر کرده است ؛ فواصل جغرافیایی است. اگر در ایام قدیم ؛حداکثر باید چندصد کیلومتر را رانندگی می کردیم؛ الآن فاصله ما و یا خیلی های دیگر که ساکن این دیار شده اند؛ با خانه پدری به اندازه چندین هزار کیلومتر است و دیگر براحتی نمی توان کار و زندگی را ول کرد و به عزیزان سر زد.

به همین نسبت وقتی تهران بودیم و یکی از عزیزان دچار بیماری می شد؛ با صرف چند ساعت می توانستیم با عیادت از بیمار ؛ مایه دلخوشی بیمار را فراهم کنیم. اما الآن با وجود چندین هزار کیلومتر فاصله؛ دیگر براحتی نمی توان به دلخواه از عزیزانمان کمک و یا دلجویی کنیم.

اما بیماری و یا فوت تنها دلیل سر زدن به اقوام نیست. شرکت در شادی ها ؛ امکان تشریک مساعی در مشکلات و کلا صله رحم از چیزهایی است که راه دور باعث می شود تا نتوان به آنها پرداخت. صد البته این مشکل دو سویه است. به همین نسبت اگر ما دچار مشکل شویم و یا نیاز به تشریک مساعی داشته باشیم؛ نمی توانیم روی کمک نزدیکانمان حساب کنیم.

چند روز پیش ؛ یکی از دوستان ساکن این دیار با ما تماس گرفت و گفت که برادر خانمش طی یک سانحه رانندگی به رحمت حق واصل گشته و نا گزیر هستند که ضرب العجلی به شهر مشهد بروند. احتمالا می توانید تصوری از چگونگی برنامه ریزی این سفر داشته باشید. به هر حال فرزندان خانواده های ساکن این دیار ؛ به مدرسه می روند و خود خانواده ها هم در گیر مشغله های زندگی و کسب و کار هستند و عموما برنامه ریزی برای سفر به خانه پدری از چندین هفته قبل صورت می پذیرد. برنامه ریزی که در طی آن کارمندان مرخصی میگرند و صاحبان مشاغل یک نفر را پیدا می کنند تا در غیاب آنها ؛ کار و کسب را بگرداند.

از حق نگذریم؛ عطیه خانم برای آنها سنگ تمام گذاشت و قبول زحمت کرد تا کار و کسب خرید و فروش ارز و صرافی را برای آنها باز نگه دارد. حتما می توانید حدس بزنید دقت بسیار در عدم اشتباه در محاسبات ارزی و نیز پیگیری لحظه ای قیمت ها و نیز سر و کله زدن با مشتری ؛ چقدر کار مشکلی است.

از دیگران هم که بگذریم؛ مدتی است که پدربزرگ عطیه خانم ؛ دچار کسالت است و هنوز نتوانسته ایم از ایشان عیادت کنیم. انشاءالله هر چه زودتر شفا پیدا کنند. این هم از مشکلات زندگی در دیار دور دست است. مشکلاتی که در مرحله اول به چشم ساکنان خانه پدری ؛ نمی آید.

 

با یاد حق شاد باشید

خانواده شاد

علی خادمی

 

 

/ 0 نظر / 26 بازدید