دوباره دفتر حفاظت

سرآغاز کلام با نام زیبای حق؛

یک زمانی بود که برای مسافرت های دور و نزدیک ؛ به هیچ چیز احتیاج نبود. مردم یک انبان غذا و احتمالا یک مرکب و قدری پول جور می کردند و راه سفر در پیش می گرفتند. البته خطرات زیادی در بین راه مسافران را تهدید می کرد و در هنگام ورود به شهر مقصد؛ حداکثر سوال و جوابی راجع به اینکه از کجا آمده ای و برای چه آمده ای می شد.

اما امروزه شرایط خیلی فرق کرده؛ خانه پدری هم که بخواهی بروی باید مدارکت جور باشد. معلوم باشد که هستی و کجاها بوده ای. اما امان از وقتی که مجبور باشی برای جور کردن مدارکت از روستای محل سکونت خود به شهر ( واشنگتن ) بروی. باز خدا را شکر که ماشین هست و جاده هست. انشاءالله همیشه به سفر خوش.

ما یکبار دیگر برای تمدید گذرنامه ایرانی اعضای جونیور خانواده شاد ناگزیر شده رنج و خرج سفر را به جان خریده و راهی سفری 800 کیلومتری شویم. مسیری که برای طی آن باید از مرز آمریکا گذر کرد و به سوالات مامور مرزبان آمریکا پاسخ گفت که می گوید از کجا آمده ای ؛ به کجا می روی و برای چه می روی. باز هم خدا را شکر که آمریکایی ها قدری از دنده اذیت پایین آمده اند.

اما مسیر تماما سر سبز و جنگلی است. جدا که خداوند به این خارجی ها چقدر نعمت و سر سبزی داده است. هر چقدر رانندگی می کنی و تا چشم کار می کند؛ سر سبزی و جنگل است و الحق که قسمت هایی از این مسیر به زیبایی جاده جالوس است.

 دوباره دفتر حفاظت

 آمریکا کشور سرسبزی است.  تا چشم کار می کند جنگل و سرسبزی است.

 

 دوباره دفتر حفاظت

 

در مسیر حرکت به کارگاههای صنایع دستی جالبی برخورد کردیم. این کارگاهها مجسمه هایی را با چوب می سازند و برای عرضه در کنار جاده می گذارند.

 

 دوباره دفتر حفاظت

 

 دوباره دفتر حفاظت

 

 دوباره دفتر حفاظت

 

 دوباره دفتر حفاظت

 

 دوباره دفتر حفاظت

 این مجسمه هنوز رنگ نشده است.

 

این دومین تجربه حضور ما در دفتر حفاظت منافع جمهوری اسلامی ایران در واشنگتن بود. ما اینبار راس ساعت 8 صبح در مقابل دفتر بودیم ولی 33 نفر سحرخیزتر از ما؛ در صف ایستاده بودند.

حدودا یک ساعت نیم طول کشید تا نوبت تحویل مدارک ما شود. در هنگام تحویل مدارک ؛ از من اولین گذرنامه باطل شده ایرانی را که مربوط به یازده سال پیش می شد؛ خواستند. چیزی که من اصلا فکر آنرا نمی کردم و آنرا در خانه مان در تورنتو گذاشته بودم. 

فکرش را بکنید ؛ 800 کیلومتر دور از خانه هستید و قبل از آمدن کلی وب سایت دفتر حفاظت را زیر و رو کرده اید و یکسری مدارک با خود آورده اید. اکنون مسئول تحویل مدارک می گوید ؛ برو و فلان مدرک را هم بیاور؛ چه حالی به شما دست می دهد و چگونه کله شما داغ می شود. پس از کلی کشمکش ؛ مسئول تحویل گرفتن مدارک گفت که یک جوری کپی از آنرا هم بیاورید قبول است. من هم با حسین شیخ عطار تماس گرفتم و خدا را شکر او در دسترس بود. و رمز ورود به خانه را به او دادم و گفتم که مدارک را از کجا بردارد. او هم به خانه ما رفت و مدارک را اسکن کرد و برای من ایمیل کرد. خدا را شکر یک استار باکس هم همان دور و بر بود که اینترنت مجانی داشت. ما ضمن خوردن یک قهوه ؛ مدارک را دانلود کردیم و سپس آنها را به یک دفتر خدمات چاپی بردم و پرینت کردم و آنها را به مسئول مدارک دادم و قرار شد که کار ما انجام شود.

به نظر من کارکنان دفتر تمامی سعی خود را می کنند که به مراجعان کمک کنند ولی به هر حال آنها هم چیزی باید در دست داشته باشند. ولی به هرحال به نظرم نحوه اطلاع رسانی در سایت آنها دقیق نبود.

 

 

 دوباره دفتر حفاظت

درب ورودی درمقابل (کمی مایل به چپ ) خط کشی عابر پیاده است.

 

 دوباره دفتر حفاظت

 شهر واشنگتن سرسبز تر از تورنتو است. در این خیابان می توانید ماشین خود را برای دو ساعت مجانی پارک کنید.

 

 دوباره دفتر حفاظت

 

 دوباره دفتر حفاظت

از آنجاییکه آماده شدن گذرنامه ها تا 3 بعد از ظهر به طول انجامید؛ ناگزیر شدیم مانند روستایی ها در کنار خیابان ناهار خود را صرف کنیم. 

 

 دوباره دفتر حفاظت

 

 دوباره دفتر حفاظت

رفت و برگش ما حدودا 40 ساعت به طول انجامید. در برخی از مسیرها به ترافیک سنگین برخوردیم. 

 

با یاد حق شاد باشید

خانواده شاد

علی خادمی

 

/ 1 نظر / 32 بازدید