یورک یونیورسیتی

سرآغاز کلام با نام زیبای حق؛

 

دانشگاه بورک

 

یادم می آید که در ایام خوش دبیرستان ؛ به ما می گفتند که در ایران دانشگاه مثل قیف وارونه است. خیلی به سختی به آن وارد می شوی ولی وقتی که وارد دانشگاه شدی؛ خیالت راحت باشد. بی درد سر از آن بیرون خواهی آمد. البته در مقابل هم می گفتند که در کشورهای خارحی ورود به دانشگاه مانند ورود به قیف است. راحت وارد می شوی اما بیرون آمدن از دانشگاه به همین راحتی ها نیست.

الآن که خاطرات ایام دبیرستان کمال را مرور می کنم و آنرا با تجربه امیر حسین مقایسه می کنم ؛  می بینم که اگر واقعا داخل ایران باشی؛ ماجرای قیف وارونه درست است. خودم و دوستانم را که به خاطر می آورم و می بینم که مانند یک تراکتور آلمست  ( تقریبا ) 24 ساعته خرخوانی می کردیم و از این کلاس به آن کلاس می رفتیم و هر روز دنبال پیدا کردن یک کتاب تست جدید بودیم. از فرط خرخوانی ؛ خیلی از تست ها را هم حفظ شده بودیم و تا یک نفر برای رو کم کنی ؛ آنرا جلوی ما می انداخت ؛ توی هوا جواب آنرا می دادیم. واقعا یاد روزهایی بخیر که از صبح کله سحر تا بوق شب به همراه بابک جلالی یا در مدرسه ؛ یا به شبستان مسجد ؛ یا به کتابخانه و پارک می رفتیم تا درس بخوانیم و آینده خود را بسازیم.

به قول معروف "الکلام یجر الکلام". بابک از آن بچه درس خوانها ( بخوانید تقریبا شاگرد اول) بود که سال اول دبیرستان با او آشنا شدم و دو سال طول کشید تا (به زور دعا و انواع و اقسام لطایف الحیل مختلف) در دو سال آخر دبیرستان ؛ من و او دوست و همراه شماره یک همدیگر باشیم و بچه ها به شوخی و جدی ما دو تا را دوست پسر یگدیگر می دانستند. همه می دانستند که هر کدام از ما یک جا باشیم؛ دیگری هم باید همانجا باشد. در سال اول دبیرستان من و بابک اصلا در یک کلاس نبودیم. در سال دوم من و او در یک کلاس بودیم ولی کنار هم نمی نشستیم. اما در کلاس سوم و چهارم دبیرستان من و او سر یک میز می نشستیم. با لطف خداوند ؛ همین دوستی با شاگرد اول کلاس برای من انگیزه ای شد که بیشتر تلاش کنم و از نظر درسی خود را ارتقا دهم و در نهایت رتبه دو رقمی در کنکور سال 1365 در منطقه یک بدست بیاورم و وارد دانشگاه صنعتی شریف شوم. بابک هم همان سال با رتبه یک یا دو رفمی وارد رشته پزشکی دانشگاه تهران شد. 

خیلی از موضوع اصلی پرت شدم. از 24 ساعته درس خواندن که بگذریم؛ باید بگویم که ساختار فرهنگی خانه پدری به گونه بوده است و هست که بدون مدرک دانشگاهی نمی شود راه به جایی برد. البته این امر کمابیش در همه جای کره خاکی حاکم است ولی به هر حال همین امر باعث می شود که تقاضا برای ورود به دانشگاه افزایش یابد. حال اگر عرضه و تقاضا با یکدیگر مطابقت نداشته باشد؛ رفابت زیاد خواهد شد. به همین دلیل هم هست که تا خانواده ها چشم بر هم می زنند؛ می بینند که برای دوازده سال درس خواندن و رسیدن به دم کنکور باید کلی میلیون تومان هزینه مدرسه و سرویس مدرسه و کلاس فوق العاده و .. بدهند تا نوبت برسد به انواع و اقسام کلاسهای کنکور.

اما از تحربه خودمان در این دیار بگویم. در این دیار؛ تحصیل در مدارس عمومی ( Public ) ؛ مجانی است. یعنی ما مستقیما برای مدرسه امیرحسین و علیرضا هزینه ای نپرداختیم. البته در این دیار معجزه هم رخ نمی دهد. هزینه آموزش و پرورش در این دیار از محل مالیاتی که مردم پرداخت می کنند ؛ تامین می شود. البته خیلی ها هم به آنچه که در مدارس عمومی ارائه می شود؛ بسنده نمی کنند و برای آنکه فرزندانشان جهش بیشتری پیدا کنند ( خصوصا چینی ها )؛ به مدرسه عمومی بسنده نمی کنند و فرزندان خود را از بعد از ظهرها و آخر هفته از این کلاس به آن کلاس می کشانند و کلی هزینه می کنند. به هر حال دنیای رقابت است و برای اینکه سهم بیشتری از دنیا داشت ؛ باید بیشتر تلاش کرد. 

البته در این دیار هم مدارس خصوصی (  Private ) هست. هزینه این مدارس از ماهی 700 دلار (سالی حدودا 6000 دلار ) تا سالی 30 هزار دلار می تواند باشد. هرچه کلاس مدرسه خصوصی بالاتر می رود؛ ورود به آن هم سخت تر می شود و باید آزمونهای مختلف و مصاحبه را پشت سر گذاشت. 

اما وجود مدارس خصوصی گرانقیمت به آن معنی نیست که خروجی مدارس عمومی به دانشگاه راه ندارد. به عبارت دیگر اگر قرار بود که فقط خروجی مدارس خصوصی به دانشگاه راه پیدا کند؛ که دیگر باید درب خیلی از دانشگاههای این دیار را می بستند. اما از سوی دیگر سیستم مدیریت این دیار به طور هوشمندانه عرضه و تقاضا را برای تحصیلات عالی ؛ بالانس می کند. می پرسید چگونه ؟

اول - اینجا در مدارس به بچه ها به طور عملی می گویند که قرار نیست با رفتن به دانشگاه به موفقیت برسید. اینجا می گویند که جامعه همه جور نیرویی می خواهد و قرار نیست که همه دکتر و مهندس شوند. جامعه باید نیروی کار ماهر هم داشته باشد. خیلی از مشاغل دیگر هم هست که باید نیروی آن فراهم شود. در اینجا می گویند باید دانش لازم برای هر کاری را که می خواهی انجام دهی؛ باید داشته باشی. حتی در این دیار برای لوله کشی و برق کاری باید لایسنس (مجوز) داشت و برای گرفتن مجوز هم باید در کلاسها و امتحانات مربوطه شرکت کرد. در نهایت هم هپینس ( شادمانی در زندگی ) به واسطه نوع کاری که انجام می دهید؛ نیست. و صد البته هر شغلی درآمد خود را دارد و ممکن است درآمد یک شغل فنی (مثلا برقکاری و یا لوله کشی) از درآمد یک کار مهندسی قابل مقایسه باشد.  

دوم - در اینجا هم ریزش تحصیلی وجود دارد. سیستم مدیریتی اینجا هم این را می داند و البته اگر از آن استقبال نکند ولی آنرا بد نمی داند. به هر حال همه نمی توانند جراح مغز شوند. ولی همین مدیریت سعی می کند شرایطی را فراهم کند که همه بنا به نیاز خود ؛ از آموزش لازم برخوردار شوند. برای همین هم در دوران دبیرستان ؛ دروس در سه سطح آکادمیک ؛ کاربردی و تطبیقی اراته می شود. آکادمیک برای کسی است که تصمیم دارد به دانشگاه برود و در پایین ترین سطح ؛ تطبیقی برای کسی است که در حد داشتن معلومات عمومی بتواند در مشاغل یدی به کار مشغول شوند.

من همیشه می گویم که سیستم مدیریت این دیار می داند که ساختار مدیریتی جامعه ؛ هرمی است و جامعه نیاز به 5 درصد نخبه دارد در راس هرم دارد. و بقیه باید در بدنه هرم انجام وظیفه کنند و جامعه بیشتر به سیاهی لشگر احتیاج دارد تا به رئیس و مدیر و تصمیم گیر. به هرحال برای رسیدن به بالای هرم باید تلاش کرد هرچندکه در این دیار هم رسیدن به نوک هرم ؛ برای نسل اولی ها و نسل دومی های مهاجرت امکان پذیر نیست. 

اما روال ورود به دانشگاه در این دیار با خانه پدری کاملا متفاوت است. در این دیار ؛ نمرات کلاس های یازده و دوازده ( سالهای سوم وچهارم دبیرستان ) برای ورود به دانشگاه بسیار اهمیت دارد. در چند ماه آخر کلاس دوازده؛ شاگردان کلاس دوازدهم اقدام به تعیین رشته کرده و رشته های مورد نظر خود را از طریق یک سایت اینترنتی اعلام می کنند. همزمان مدارس هم نمرات کسب شده در سالهای سوم و چهارم را به سایت اعلام می کنند. سپس آن سایت ؛ در خواست های واصله را برای دانشگاه ها ارسال کرده و مانند یک درگاه واسط مابین دانشجویان بالقوه آینده و دانشگاههای استان اونتاریو عمل می کند. مقاضیان محدودیتی در تعداد رشته ها و دانشگاههای انتخابی ندارند و به ازای هر رشته درخواستی باید حدود 35 دلار هزینه پردازش پرداخت کنند.

اکنون نوبت دانشگاه ها است که با توجه به درخواستهای واصله اقدام به انتخاب و پذیرش بهترین ها در هر رشته بکنند و نامه های پذیرش را برای متقاضیان ارسال کنند و از آنجاییکه هر داوطلب ممکن است چندین پذیرش دریافت کند؛ به آنان مهلت دو ماهه داده می شود تا تصمیم نهایی خود را گرفته و یکی از رشته ها را جهت ادامه تحصیل انتخاب کند. 

امیرحسین امسال در 5 رشته و از سه دانشگاه ( دانشگاه تورنتو ؛ دانشگاه بورک و دانشگاه رایرسون ) پذیرش گرفت که در نهایت تصمیم گرفت رشته مهندسی کامپیوتر دانشگاه یورک را انتخاب کند. اما این تازه شروع راه برای امیرحسین است زیرا هدف بلند مدت امیرحسین ادامه تحصیل در دانشگاه وسترن اونتاریو در رشته آدیولوژی ( Audiology  یا همان شنوایی سنجی) است.

برخلاف تحصیلات پیش دبستان ؛ ابتدایی ؛ راهنمایی و دبیرستان که در مدارس عمومی ؛ مجانی است؛ تحصیل در دانشگاه و یا کالج ؛ مجانی نیست و داوطلبان باید هزینه تحصیل را از جیب خودشان پرداخت کنند. صد البته هزینه تحصیل به نوع رشته و دانشگاه بستگی دارد. البته نا گفته نماند که سیستم مدیریت این دیار برای ایجاد سهولت در امر تحصیل و برای اینکه دانشگاهها بتوانند صرف از نظر از شرایط اقتصادی چامعه ؛ به پذیرش و تربیت دانشچو ادامه دهند و چرخ اقتصادی دانشگاه نخوابد؛ اقدام به اعطای وام دانشجویی می کند که زمان باز پرداخت آن بعد از اتمام تحصیلات و یا ترک تحصیل است. به هر حال این وام فقط به شهروندان و مقیمان این دیار داده می شود و هدف از آن حفظ چرخه اقتصادی است.

اجازه بدهید برگردیم به داستان قیف. به نظرم در این دیار هم براحتی نمی توان وارد دانشگاه شد. برای هر چیزی باید تلاش کرد. اما با توجه به میزان عرضه و تقاضا در این دیار؛ به هرحال ورود به دانشگاه راحتر از ورود به دانشگاه در خانه پدری است. خصوصا که در این دیار برای جوانان آلترناتیوهای دیگری هم برای یافتن جایگاه اجتماعی وجود دارد.

اما خروج از دانشگاه نیز در این دیار آسان نیست زیرا به قول معروف سیستم آموزشی پوست دانشچو را می کند. یادم می آید چند سال پیش که ایام محرم مصادف با ماه دسامبر و ایام امتحانات پایان ترم دانشگاه بود؛ یک نفر از حاج آقا حسینی (پیش نماز مسجد مهدیه ) پرسید که مجمد ( پسر حاج آقا ) در برنامه های عزاداری دیده نشده است. حاج آقا حسینی هم در پاسخ گفت که وی سخت در گیر امتحانات است و همه چیز را کنار گذاشته است. البته به نظرم در نهایت امر این بسته به خود دانشچو دارد که ترجیح دهد چگونه ایام دانشجویی خود را طی کند. 

اما خروج از این به قول معروف قیف ( چه وارونه و چه نا وارونه ) تازه شروع است. زیرا اکنون دانشجویی که به تازگی فارغ التحصیل شده و هزینه قابل توجهی را صرف تحصیلات عالیه خود کرده است؛ تازه باید به دنبال کار گشته و با شاغل شدن خود؛ هم وام تحصیلی خود را پس دهد و هم به گذران زندگی خود بپردازد. 

این را هم یادآوری کنم داشتن مدرک دانشگاهی این دیار ؛ ضمانتی برای یافتن کار ارائه نمی کند و حرف و حدیث در باب بازار کار و وضیعیت اقتصادی این دیار هم بسیار است. در این دیار هم خیلی از مشاغل خدماتی و یا دلالی هستند.

 

این خانه دور نیست

من که خیلی دلم می خواست این فرصت را داشتم که در ایام جوانی ؛ وقتی مسئولیت زندگی و خانواده بر دوش من نبود؛ در دانشگاههای این دیار درس بخوانم. باید دید اعضای جونیور خانواده شاد از این فرصت چگونه استفاده می کنند.

 

با یاد حق شاد باشید

خانواده شاد

علی خادمی

/ 6 نظر / 42 بازدید
سحر

با سلام..موفق باشید

لاله

با تشکر فراوان...مثل همیشه استفاده کردیم

علی

سلا. حالا ببخشید منظورتان از آیدولوژی همان ترکیب ((ایده)) و ((لوژی)) ((ایدئولوژی)) هستش یا یه رشته مهندسیه توی کانادا؟ ضمنا دانشگاه ها در ایران دیگه مثل گذشته های دور شکل قیف مانند ندارد مثل رودخانه عریضی شده که همه، از پیرمرد هفتاد ساله بگیر تا جوان 17 ساله میتونه بره و راحت فارغ التحصيل بشه. صد البته منظورم دانشگاههای تراز اول مثل تهران، شهید بهشتی، شریف و امیرکبیر نیست. انشالله مثل پدرشان موفق شوند.

محسن

کلی اطلاعات به ما دادید. موفق باشن آقا پسرتون.

مهسان

[فرشته]شما مثل یک فرشته اید ممنون[قلب][لبخند]

حق طلب

مرسی از وبلاگ خوبتون.